گفت : « من صاحب پسران تو هستم ، آمدهام به اذن خدا تو را شفا دهم ، سپس دست كشيد و همان دم به طور كلّى بيماريم بر طرف شد و كاملا سلامتى خود را بازيافتم « 1 » .
فرزند عطوه گفت : پدرم با كمال سلامتى ، مدّتها زنده بود ، اين ماجرا شايع شد ، و من از كسان ديگر نيز پرسيدم ، آنها به صحّت آن ، گواهى دادند و اعتراف نمودند .
صاحب كشف الغمّه ( ره ) پس از ذكر دو داستان فوق ، مىگويد : « اخبار و حوادث ، در اين باره ، بسيار است ، و امام زمان عليه السّلام عدّهاى از درماندگان غارت شده راه حجاز و راههاى ديگر را دريافت ، آنها را از تنگناها نجات داد و آنها را به مقصودشان رسانيد . اگر موضوع به طول نمىانجاميد ، به ذكر پارهاى از آنها مىپرداختيم ، ولى همين قدر كه در نزديك زمان ما اتّفاق افتاده و در اينجا خاطر نشان شد ، كفايت مىكند »
( پايان گفتار صاحب كشف الغمّه )
هامش
( 1 ) اين داستان در إثبات الهداة ، ج 7 ، ص 354 ، و نجم الثّاقب ، ط جديد ، ص 329 نيز آمده است ( مترجم )