وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ *
: « و شما چيزى را نمىخواهيد ، مگر اينكه خدا بخواهد » .
سپس آن پرده به حال اوّل ، آويخته شد ، و من قدرت نداشتم تا آن را كنار بزنم ، در اين هنگام امام حسن عسكرى عليه السّلام در حالى كه خنده بر لب داشت ، به من نگريست و فرمود : « اى كامل ! ديگر براى چه نشستهاى ، حجّت خدا بعد از من ( حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه ) پاسخ تو را داد » .
كامل ابن ابراهيم مىگويد : « در اين هنگام برخاستم و بيرون آمدم ، و ديگر آن نوباوه ( حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه ) را نديدم » .
2 - ورشكستگى دژخيمان معتضد عبّاسى
از قنبرى ، از فرزندان قنبر كبير غلام آزاد شده حضرت رضا عليه السّلام روايت شده : كه « رشيق حاجب » [ يكى از نظاميان قلدر دربار معتضد عبّاسى ، شانزدهمين خليفهء عبّاسى ] گفت : معتضد عبّاسى ، به ما كه سه نفر بوديم فرمان داد هر كدام بر اسبى سوار شده ، و اسب ديگرى را همراه خود يدك ببريم ، و سبكبار ، با شتاب به سامرّاء برويم ، خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام را به ما نشان داد ، و گفت : « وقتى كه به در خانهء او ( امام حسن عسكرى عليه السّلام ) رسيديد ، غلام سياهى را در آنجا مىبينيد ، ناگاه بىخبر وارد خانه شويد ، هر كسى را كه در آن خانه ديديد ، بكشيد و سرش را براى من بياوريد » .
ما به شهر سامرّاء رفتيم ، و خود را به در خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام رسانديم ، همان گونه كه گفته بود ، غلام سياهى را در دالان خانهء آن حضرت ديديم ، كه به بافتن بند زير جامه ، مشغول بود . از او پرسيديم : « صاحب اين خانه كيست ، و اكنون در خانه چه كسى هست ؟ » .
غلام در جواب گفت : « صاحب خانه ( حضرت مهدى عجّل اللّه فرجه ) در آن است » .