را خارج سازد كه آنها امانتداران امّت ، و داراى مقام عصمت هستند .
7 - و از ما است مهدى اين امّت ، هرگاه دنيا ، هرج و مرج شد ، و فتنهها بروز كرد ، و راهها بريده شد ، و مردم به جان هم افتادند ، نه بزرگ به كوچك رحم كرد ، و نه كوچك احترام بزرگ را نگهداشت ، در اين هنگام خداوند ، مهدى ما را مبعوث مىكند كه نهمين امام ، از نسل حسين عليه السّلام است .
يفتّح حصون الضّلالة ، و قلوبا غفلا ، يقوم بالدّين فى آخر الزّمان ، كما قمت به فى اوّل الزّمان ، و يملأ الارض عدلا كما ملئت جورا
: « دژهاى گمراهى و دلهاى غفلت زده و مهر شده را مىگشايد ، در آخر الزّمان ، دين را برپا دارد ، همان گونه كه من در آغاز زمان ، دين را برپا داشتم ، و سراسر زمين را پر از عدالت كند ، همان گونه كه پر از جور شده است » « 1 » .
5 - امامان عليهم السّلام ، يگانه محور و عامل اتّحاد و همبستگى
و نيز به سند خود ، از محمود بن لبيد ، روايت مىكند ، هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رحلت كرد ، فاطمه زهرا عليها السّلام كنار قبر شهداى احد و كنار قبر حضرت حمزه مىآمد و مرقد آنها را زيارت مىكرد ، و در آنجا مىگريست ، سكوت كردم تا آرام شد ، به حضورش رفتم و سلام كردم و عرض نمودم : « اى سرور زنان ، سوگند به خدا از گريهء تو رگهاى قلبم بريده شد » .
فرمود : « اى ابا عمرو ! سزاوار است كه گريه كنم ، چرا كه بهترين پدران ، - يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله - از دست رفته است ، آه ! چقدر اشتياق به ديدار آن حضرت را دارم ، سپس اين شعر را خواند :
اذا مات يوما ميّت قلّ ذكره * و ذكر ابى مذ مات و اللّه اكثر
: « هرگاه روزى ، شخصى از دنيا برود ، ياد او كم مىشود ، ولى سوگند به خدا ، از آن هنگام كه پدرم رحلت كرده ، ياد او زيادتر شده است » .
عرض كردم : اى سرور من ، مىخواستم مسألهاى را كه مدّتى است در دل
هامش
( 1 ) كفاية الاثر ، ص 9 - بحار الانوار ، ج 36 ، ص 307 و 308