پسرم ! سخن بگو » .
نوزاد ، زبان گشود و گفت : « گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يكتا و بىهمتا نيست » ، آنگاه بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان عليه السّلام و ساير امامان عليهم السّلام درود فرستاد ، تا به پدرش رسيد ، سپس اين آيه را خواند :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
،
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ ، وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ . وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
« 1 »
: « به نام خداوند بخشندهء مهربان ، ارادهء ما بر اين قرار گرفته است ، كه به مستضعفين ، نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم .
حكومتشان را پابرجا سازيم ، و به فرعون و هامان و لشكريان آنها ، آنچه را از اين گروه ، بيم داشتند نشان دهيم » .
در روايت ديگر آمده : حكيمه مىگويد : وقتى كه چهل روز از ولادت حضرت مهدى عليه السّلام گذشت ، به خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام رفتم ، ناگاه ديدم مولاى ما صاحب الامر ( عج ) ، در خانه راه مىرود ، چهرهاى زيباتر از چهرهء او نديده بودم ، و سخنى شيواتر از سخن او نشنيده بودم . امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : « اين مولودى است كه در پيشگاه خدا ، گرامى است » .
عرض كردم : « اى آقاى من ، آن كودك را چنين و چنان ( رشد يافته ) يافتم ! ! با اينكه چهل روز از عمرش بيشتر نگذشته است ؟ ! » .
امام حسن عسكرى عليه السّلام لبخندى زد و فرمود : « اى عمّهء من ! آيا نمىدانى كه ما گروه امامان عليهم السّلام هر روز به اندازهء يك سال ديگران رشد مىكنيم ؟ » ، برخاستم و سر آن كودك را بوسيدم ، و به خانهء خود بازگشتم .
پس از مدّتى ، براى ديدار آن نوزاد مبارك ، به خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام
هامش
( 1 ) سورهء قصص - آيات 5 و 6 .