عليه السّلام به من فرمود : « اى حكيمه ! هنگام وضع حمل خيزران در نزد او حاضر باش ، و من و قابله ( ماما ) را در يك اطاقى جاى داد ، و چراغى را در آن اطاق نهاد ، و در آن اطاق را به روى ما بست ، وقتى كه خيزران درد زايمان گرفت ، چراغ خاموش شد ، و در كنار او طشتى قرار داشت ، من از خاموش شدن چراغ ، غمگين شدم ، در همين هنگام حضرت جواد عليه السّلام را در ميان طشت ديدم ، و پردهء نازكى مانند لباس ، بدن او را فرا گرفته بود ، نور درخشندهاى داشت ، به طورى كه بر اطاق تابيد و آنجا را روشن كرد ، من آن نوزاد را گرفتم و بر دامن خود نهادم ، و آن پردهء نازك را از بدنش جدا نمودم ، در اين هنگام حضرت رضا عليه السّلام آمد و در اطاق را گشود ، در آن وقت كه ما از كار نوزاد فارغ شده بوديم ، نوزاد را گرفت و در ميان گهواره نهاد ، و به من فرمود : « اى حكيمه ! مراقب گهواره باش » .
حكيمه مىگويد : وقتى كه روز سوّم ولادت ، فرا رسيد ، حضرت جواد عليه السّلام چشم خود را به سوى آسمان نمود و به جانب راست و چپ نگريست و آنگاه گفت :
اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه
: « گواهى مىدهم كه معبودى جز خداى يكتا نيست ، و گواهى مىدهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله رسول خدا مىباشد » .
حكيمه مىگويد : دهشت زده برخاستم ، و خود را به امام رضا عليه السّلام رساندم و عرض كردم : « چيز عجيبى از اين نوزاد شنيدم » .
فرمود : « چه شنيدى ؟ » .
ماجراى شهادتين نوزاد را بازگو كردم ، امام رضا عليه السّلام فرمود :
يا حكيمة ما ترون من عجائبه اكثر
: « اى حكيمه ! آنچه از شگفتيهائى كه از اين نوزاد در آينده خواهى ديد ، بسيار خواهد بود » .
در كتاب « الدّر النّظيم » به سند خود از حكيمه دختر امام كاظم عليه السّلام نقل كرده كه گفت : هنگامى كه خيزران ، حامله شد ، براى امام رضا عليه السّلام
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 392
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٩٢