هنگامى كه على بن جعفر ( ع ) به مجلس درس خود بازگشت ، اصحاب و شاگردانش ، او را سرزنش كردند و به او گفتند : « تو عموى پدر او ( حضرت جواد عليه السّلام ) هستى ، در عين حال اين گونه در برابر او كوچكى مىكنى ( و دستش را مىبوسى ) و . . . ؟ » .
على بن جعفر گفت : ساكت باشيد ، آنگاه ريش خود را به دست گرفت و گفت :
اذا كان اللّه عزّ و جلّ لم يؤهّل هذا الشّيبة ، و اهّل هذا الفتى ، و وضعه حيث وضعه ، انكر فضله ، نعوذ باللَّه ممّا تقولون ، بل انا له عبد
: « اگر خداوند اين ريش سفيد را شايستهء ( امامت ) ندانست ، و اين كودك را شايسته دانست و به او چنان مقامى داد ، من فضيلت او را انكار كنم ، پناه به خدا از سخن شما ، من بندهء او هستم » « 1 » .
مقام على بن جعفر عليه السّلام
مؤلّف گويد : اين على بن جعفر ، سيّد بزرگمرد و آقاى بزرگوارى است كه روايت كنندهء حديث است ، طريق درست و استوار در اخذ احاديث مىپيمايد ، بسيار باتقوا و پرفضيلت است ، او به دامن علم و كمال برادرش امام كاظم عليه السّلام بسيار چنگ مىزد ، و شيفتهء برادرش بود ، علاقهء وافر به گرفتن برنامههاى دينى ، از محضر برادرش امام كاظم عليه السّلام داشت ، او داراى مسائل مشهور است كه از امام كاظم عليه السّلام پرسيده ، و جوابهاى آن مسائل را بدون واسطه از امام كاظم عليه السّلام شنيده و روايت كرده است . او ملازم برادرش بود ، حتّى در چهار سفر عمره ، كه امام كاظم عليه السّلام با عيال و فرزندان خود به سوى مكّه مىرفت ، او همراه آنها در خدمت برادرش بود .
روايت شده : روزى على بن جعفر ، در نزد حضرت جواد عليه السّلام بود ، در آن هنگام طبيب ، براى رگ زدن نزد حضرت جواد عليه السّلام آمد ، على بن
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 322 .