يا من لا يزول ملكه ارحم من قد زال ملكه
: « اى خداوندى كه حكومتش نابود شدنى نيست ، بر كسى كه پادشاهيش نابود گرديد ، ترحّم كن » .
سپس او را به جايگاه روى چشمه ، بازگرداندند ، وقتى كه حالش بسيار سخت شد ، معتصم ، شخصى را بر بالين او نشانيد تا شهادتين را به او تلقين نمايد ، آن شخص فرياد مىزد ؛ بگو : لا إله الّا اللّه . . .
ابن ماسويه به او گفت : فرياد نكن ، به خدا سوگند او اكنون بين پروردگارش و بين حال من [ يا بين خدا و مانى شاعر ] فرقى نمىگذارد .
مأمون همان ساعت چشمهاى خود را گشود ، به حدّى چشمانش بزرگ و سنگين و قرمز شده بود كه مانند آن را كسى نديده بود ، و با دستهاى خود به « ابن ماسويه » حمله مىكرد ، مىخواست به او تندى كند ، ولى نمىتوانست ، به اين ترتيب در همان دم جان داد ، و مرگ او ، سيزده شب قبل از پايان ماه رجب سال 218 ه ق رخ داد . جنازهء او را به « طرطوس » برده و در همانجا به خاك سپردند .
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٧٧