تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
شناختن انديشمندان اسلام كنجكاوى مىكرد . او در ميان هر فرقه و گروهى وارد مىشد ، و گفتار و عقائد آنها را بررسى مىنمود ، ولى چيزى از حقّ به دست نمىآورد ، و به آنها مىگفت : « اگر رهبران شما بر حقّ باشند ، لازم بود كه مقدارى از حقّ نزد شما وجود داشته باشد » . تا اينكه او در اين راه جستجو ، اوصاف شيعه و آوازهء « هشام به حكم » را شنيد . يونس بن عبد الرّحمن ( يكى از شاگردان امام صادق عليه السّلام ) مىگويد : هشام گفت : روزى در كنار مغازه‌ام كه در « باب الكرخ » قرار داشت ، نشسته بودم ، جمعى نزد من قرآن مىآموختند ، ناگاه ديدم گروهى از مسيحيان ، كه همراه « بريهه » بودند ، بعضى از آنها كشيش ، و بعضى در مقامات ديگر ، در حدود صد نفر بودند ، لباسهاى سياه در تن داشتند ، و كلاه‌هاى برنس « 1 » بر سرشان بود ، بربهه « جاثليق اكبر » نيز در ميانشان بود آمدند و در اطراف مغازهء من اجتماع كردند ، براى بريهه ، كرسى ( صندلى مخصوص ) گذاشتند ، او بر آن نشست ، اسقف‌ها و رهبانان ، با كلاه‌هاى برنس كه بر سر داشتند ، برخاستند و بر عصاهاى خود تكيه دادند . بريهه گفت : در ميان مسلمانان هيچ‌كس از افرادى كه به « علم كلام » شهرت دارند ، نبودند مگر اينكه من با آنها دربارهء حقّانيّت مسيحيّت بحث و مناظره كرده‌ام ، ولى چيزى را كه با آن مرا محكوم كنند ، در نزد آنها نيافته‌ام ، اكنون نزد تو آمده‌ام تا دربارهء حقّانيّت اسلام با تو مناظره كنم . سپس ماجراى مناظرهء هشام با بريهه ، و پيروزى هشام را در ضمن گفتارى طولانى شرح داده ، آنگاه مىگويد : نصرانيها پراكنده شدند ، در حالى كه با خود مىگفتند : اى كاش ما با هشام و اصحاب او ، روبرو نمىشديم ، و بريهه پس از اين مناظره ، در حالى كه بسيار غمگين و محزون بود به خانه‌اش بازگشت . زنى كه در خانهء او خدمت مىكرد ، به بريهه گفت : « علّت چيست كه تو را غمگين و پريشان مىنگرم » .
هامش
( 1 ) برنس : كلاه‌هاى درازى كه روحانيون مسيحى ، بر سر مىگذارند ( مترجم ) .
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 282 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى