شاعر فارسى زبان مىگويد :
اى چو گلت جيب به چنگ خسان * دامن صحبت بكش از ناكسان
گرچه ز آغاز گشادت دهند * عاقبت الامر به بادت دهند
گر بود اندر بن غاريت جاى * حلقهء مارت شده زنجير پاى
به كه به هر حلقه نهى پاى خويش * محفل هر سفله كنى جاى خويش
ور شدهاى در كمر كوه و سنگ * كرده ميان منطقه دم پلنگ
به كه دورنگان منافق سير * پيش تو بندند به خدمت كمر
اوّل فطرت كه پديد آمدى * از همه كس فرد و وحيد آمدى
عاقبت كار كز اينجا روى * از همه شك نيست كه تنها روى
اين همه بند و گره از بهر كيست ؟ * وين همه آميزش و پيوند چيست ؟
پاى وفا در ره غولان مدار * روى به بيغولهء تنهائى آر
ور نه بود از دل سودائيت * طاقت بيغولهء تنهائيت
خيز قدم نه به ره رفتگان * رو سوى آرامگه خفتگان
ياد كن از عهد فراموششان * نكته شنو از لب خاموششان
پر شدهشان بين ز غبار استخوان * كحل بصيرت كن از آن سرمه دان
منزلشان بين به تهء سنگ تنگ * كوف سر افعى غفلت ، به سنگ
ج : امام صادق عليه السّلام به فضيل بن عثمان فرمود :
اوصيك بتقوى اللّه ، و صدق الحديث ، و اداء الأمانة ، و حسن الصّحابة لمن صحبك . . .
: « سفارش مىكنم تو را به اين امور :
1 - تقواى الهى را رعايت كن
2 - راستگو باش
3 - امانت دار باش
4 - با همنشينان خود ، همدم نيكى باش