و آله آوردند تا او را ببيند . عبد المطّلب ، آنچه را كه مادر آن مولود ( آمنه ) در شأن آن كودك گفته بود ، شنيده بود ، كودك را به بغل گرفت و چنين گفت :
الحمد للّه الّذي اعطانى * هذا الغلام الطّيّب الاردان
قد ساد فى المهد على الغلمان
: « حمد و سپاس خداوندى را كه اين پسر پاك دامن و خوشبو را به من عطا فرمود ، كه در گهواره بر همهء كودكان آقائى دارد » .
سپس عبد المطّلب ، آن كودك را به اركان خانهء كعبه تعويذ نمود [ يعنى براى حفظ او ، او را در پناه ركنهاى خانهء خدا قرار داد ] ، و اشعارى را در شأن آن نوزاد نورانى سرود و خواند .
شيون ابليس
يكى از حوادث عجيب شب ولادت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله اين بود كه ابليس با شيون و فرياد ، شيطانها را به حضور خود طلبيد ، همهء شيطانها به گرد او اجتماع كردند و به او گفتند :
ما الّذي افزعك يا سيّدنا : « اى سرور ما ! چه چيز تو را اين گونه بىتاب و وحشت زده كرده است ؟ »
ابليس به آنها گفت : « واى بر شما ! امشب وضع آسمان و زمين دگرگون شده ، و اين نشانهء آن است كه در زمين حادثهء بسيار عظيمى رخ داده ، كه از زمان عروج حضرت عيسى عليه السّلام تاكنون ، چنين اتّفاقى رخ نداده است ، پراكنده شويد و به جستجو بپردازيد و ببينيد اين حادثهء عجيب چيست كه رخ داده است ؟ ! .
شيطانها در سراسر سرزمين پراكنده شدند ، و سپس نزد ابليس آمده و گفتند :
« چيز تازهاى در زمين نيافتيم » .
ابليس گفت : « من خود براى اين كار مهم ( جستجو و پيدا كردن حادثه ) سزاوارتر از شما هستم » ، آنگاه ابليس به صورت گنجشكى در آمد و از جانب كوه حراء كه در يك فرسخى مكّه قرار دارد ، وارد مكّه شد . در اين هنگام جبرئيل عليه