پس از خاكسپارى جنازهء امام سجّاد عليه السّلام ، آن شتر كنار قبر آن حضرت آمد ، و گردن و گلوى خود را بر زمين قبر زد ، و بر خاك غلطيد و نعره كشيد ، و اشك از چشمانش روان گرديد .
به امام باقر عليه السّلام خبر دادند ، امام باقر عليه السّلام به آنجا آمد ، و به شتر فرمود : « اكنون بس است ، برخيز ، خدا تو را بركت دهد » .
شتر برخاست و به جايگاه خود رفت ، ولى پس از لحظهاى بار ديگر كنار قبر آمد و گردن و گلويش را بر زمين قبر زد ، و به خاك غلطيد و صيحه كشيد و اشك ريخت .
به امام باقر عليه السّلام خبر دادند كه شتر ، بار ديگر ، كنار قبر رفته است ، امام باقر عليه السّلام نزد او آمد و فرمود : « اكنون بس است ، برخيز » ، ولى اين بار ، شتر برنخاست .
امام باقر عليه السّلام فرمود : « شتر را به حال خود واگذاريد كه در حال نزع و وداع با دنيا است » ، از اين جريان بيشتر از سه روز نگذشت تا اينكه آن شتر مرد .
4 - علّت شهادت امام سجّاد عليه السّلام
جمال الدّين ، يوسف بن حاتم شامى در كتاب « الدّر النّظيم » مىنويسد :
هامش
با آن شتر به مكّه رفت ، ولى يك تازيانه به او نزد ، اگر هر سفر او را ( با توجّه به 80 فرسخ فاصلهء بين مكّه و مدينه ) در نظر بگيريم ، آن حضرت در اين 22 بار رفت و برگشت ، 3520 فرسخ با آن شتر ، مسافرت به مكّه نموده است ، در تمام طول اين مسافت ، حتّى يك تازيانه به آن شتر نزده است .
و مطابق بعضى از روايات ، هرگاه مىخواست شتر ، تندتر حركت كند ، فقط تازيانه را به طرف بالا بلند مىكرد ، وقتى كه به آن حضرت گفتند : « چرا تازيانه را به او نمىزنى ؟ » در پاسخ مىفرمود : « از قصاص الهى مىترسم » .
لو لا خوف القصاص لفعلت
: « اگر ترس قصاص نبود ، مىزدم » .
( اعيان الشّيعه ، ط جديد ، ج 1 ، ص 634 ) مترجم .