گفتى ، پس اگر آنچه گفتى در من وجود دارد ، از درگاه خدا مىخواهم مرا در مورد آن چيزها بيامرزد ، و اگر از من نيست ، خدا تو را بيامرزد » .
وقتى كه آن مرد ، چنين برخوردى از امام سجّاد عليه السّلام ديد ، بين ديدگاه آن حضرت را بوسيد و گفت :
بلى قلت فيك ما ليس فيك و انا احقّ به
: « آرى ، چيزى كه در تو نبود ، به تو نسبت دادم ، و من خودم به آنچه گفتم سزاوارترم » .
راوى حديث مىگويد : آن مرد ناسزاگو ، حسن بن حسن ( رضى اللّه عنه ) بود .
مؤلّف گويد : نظير همين جريان را سبط شيخ طبرسى ( ره ) در كتاب « مشكاة الأنوار » در مورد امام صادق عليه السّلام نقل مىكند كه ؛ حمّاد لحّام گفت : مردى نزد امام صادق عليه السّلام آمد و گفت : « فلانى كه پسر عموى شما است ، در غياب شما ، از شما بدگوئى مىكرد ، و در اين جهت ، چيزى فرو نگذاشت ، مگر اينكه به شما نسبت داد » .
امام صادق عليه السّلام به كنيز خود فرمود : آب وضو بياور ، آنگاه وضو ساخت و مشغول نماز شد ، من با خود گفتم : قطعا امام در مورد پسر عمويش نفرين خواهد كرد ، ولى ديدم آن حضرت پس از انجام دو ركعت نماز ، چنين دعا كرد :
« خدايا من حقّم را به او بخشيدم ، تو از من بخشندهتر و كريمتر هستى ، او را به من ببخش ، و او را مؤاخذه و مجازات نكن » .
سپس دلش به حال او سوخت و همچنان براى او دعا مىكرد ، و من از كار آن بزرگوار در شگفت بودم .
شيخ مفيد ( ره ) در ارشاد مىنويسد : فقهاى اهل تسنّن آن قدر از علوم ، از امام سجّاد عليه السّلام روايت كردهاند ، كه به شماره در نيايد و آنچه از مواعظ و دعاها و
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٤