تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١

2 - فرزند عبد المطّلب

نام او « شيبة الحمد » بود ، از اين رو او را با اين نام خواندند كه هنگام تولّد ، در سر او مقدارى موى سفيد بود [ با توجه به اينكه شيبه به معنى پيرى است كه موى سرش سفيد شده است ، و به خاطر اوصاف نيكى كه داشت ، واژهء « حمد » كه به معنى ستودگى است ، به آن افزودند ] . مادر عبد المطّلب « 1 » « سلمى » دختر عمرو بن لبيد خزرجى نام داشت ، كه از زيبائى ، چهره‌اش مىدرخشيد . به عبد المطّلب ، « مطعم طير السّماء » مىگفتند [ زيرا به بالاى كوهها مىرفت و براى پرندگان دانه مىريخت و به آنها غذا مىرسانيد ] . از خصوصيّات عبد المطّلب اينكه سرپرست دو مقام ارجمند « سقايت » [ آبرسانى به حاجيان ] و « رفادت » [ غذارسانى به حاجيان ] بود ، و چاه زمزم را پاكسازى و نوسازى كرد و پنج سنّت را در ميان مردم مرسوم نمود كه خداوند همين پنج سنّت را در آئين اسلام جارى ساخت « 2 » و در مكّه [ در سن 120 سالگى ]
هامش
( 1 ) وجه نامگذارى او به « عبد المطّلب » ، از اين رو بود كه : پدرش هاشم در سفر تجارتى خود به شام ، وارد مدينه شد ، و در مدينه با سلمى دختر عمرو بن لبيد ، ازدواج كرد ، مشروط بر اينكه هنگامى كه ايّام وضع حملش رسيد ، او را به مدينه بياورد ، تا در نزد پدر و مادرش ، وضع حمل كند ، هاشم همسرش سلمى را به مكّه برد ، تا اينكه بر اساس شرطى كه با پدر زنش كرده بود ، در ايّام وضع حمل ، سلمى را به مدينه نزد پدر و مادرش برد . او در آنجا وضع حمل كرد ، و داراى پسرى شد كه همان عبد المطلّب بود . هشام در بازگشت از سفر شام در سرزمين « غزّه » از دنيا رفت ، عبد المطلّب ، هفت سال در نزد مادر ماند ، سپس عمويش به نام مطلّب ، از مكه به مدينه رفت و برادرزاده‌اش را در ترك خود سوار بر شتر كرده و به سوى مكّه آورد ، هنگامى كه وارد مكّه شد ، قريشيان از مطّلب پرسيدند : اين بچّه كيست ؟ او در پاسخ گفت : « اين عبد ( بنده ) من است » ، از آن پس مردم ، او را عبد المطّلب خواندند ( تاريخ كامل ابن اثير ) ( مترجم ) ( 2 ) اين پنج سنّت عبارت است از : 1 - زن پدر را بر پسرهاى آن پدر ، حرام كرد . 2 - گنجى را بدست آورد و خمس آن را خارج كرده و در راه خدا به مصرف رسانيد 3 - پس از حفر و نوسازى چاه
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 11 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى