نبايد قاضى بين طرفين دعوى ميان فاميل و غريبه - حتى در ذهن و پندار خود - فرق بگذارد
368 - در ميان بنى اسرائيل شخصى وجود داشت كه به حق قضاوت مىكرد .
هنگاميكه او مىخواست از دنيا برود به همسر خود گفت : پس از آنكه من از دنيا رفتم مرا غسل بده و كفن كن و بر تختى بگذار و صورت مرا بپوشان .
پس از آنكه آن قاضى از دنيا رفت همسرش او را غسل داده و كفن نمود . و پارچهاى بر صورت او نهاد .
سپس براى آنكه براى آخرين بار صورت همسر خود را ببيند پارچه را از روى صورت او برداشت .
در اين هنگام با كمال تعجّب مشاهده نمود كه كرمى بر بينى همسرش نشسته و آن را مىجَوَد - او از مشاهدهء اين صحنه ناراحت و نگران شد - .
و هنگاميكه شب فرا رسيد - و او به خواب رفت - همسر خود را در رؤيا مشاهده نمود .
همسرش به وى گفت : آيا از آنچه ديدى ناراحت شدى و ترسيدى ؟
آن زن در جواب گفت : آرى .
سپس آن مرد به همسر خود گفت : - اى زن - بدان صحنهاى را كه پس از مرگم مشاهده كردى و باعث ناراحتى تو شد چيزى بود كه بخاطر برادر تو برايم پيش آمد .
روزى برادر تو - بهمراه شخص ديگرى كه با هم در موضوعى اختلاف داشتند - به نزد من آمد و از من خواست تا بين آنها قضاوت نمايم .
هنگاميكه مىخواستم بين آن دو نفر قضاوت كنم در دل با خود گفتم : خدايا حق را به جانب برادر همسر من قرار بده .
و در اين قضاوت او را بر خصم خود چيره نما .