321 - روزى مردى به نزد امير المؤمنين عليه السلام آمده و از ايشان در بارهء مسألهاى پرسش نمود .
امير المؤمنين عليه السلام بىدرنگ وارد خانهء خود شده و سپس از خانه خارج گشته و فرمودند : آن مردى كه پرسشى از من داشت كجاست ؟
آن مرد در جواب گفت : من اينجا هستم - اى امير المؤمنين - .
سپس حضرت فرمود : مسألهء تو چه بود ؟ بگو تا جوابت را بدهم .
آن مرد مسألهء خود را از امير المؤمنين عليه السلام پرسش نموده و آن حضرت نيز جواب لازم را به او دادند .
در اين هنگام عدهاى به امير المؤمنين عليه السلام گفتند : قبلًا هرگاه از شما سؤالى مىشد بىدرنگ همان لحظه جواب مسأله را مىفرموديد .
اما چه شد كه امروز وقتى اين مرد از شما پرسشى نمود . شما به منزل خود رفته و پس از بيرون آمدن از منزل جواب پرسش او را داديد ؟
امير المؤمنين عليه السلام فرمود : زيرا وقتى كه اين مرد از من پرسش نمود من محصور بودم .
و نبايد شخص در حالى كه محصور است - و يا كفش تنگ پوشيده است - نسبت به مسألهاى رأى بدهد و اظهار نظر نمايد « 1 » .
هامش
( 1 ) -
عن أبي الأسود : أنّ رجلًا سأل أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام عن سؤال .
فبادر عليه السلام فدخل منزله . ثمّ خرج . فقال عليه السلام : أين السائل ؟
فقال الرجل : ها أنا ذا - يا أمير المؤمنين - .
قال عليه السلام : ما مسألتك ؟
قال : كيت و كيت .
فأجابه عليه السلام عن سؤاله .
فقيل : - يا أمير المؤمنين - كنّا عهدناك إذا سُئلت عن المسألة . كنت فيها كالسكّة المحماة جواباً فما بالك أبطأت اليوم عن جواب هذا الرجل حتّى دخلت الحجرة ثمّ خرجت فأجبته ؟ -