باب 27 حكم بردن سارق نزد حاكم
1711 - 46959 - ( 1 ) جميل بن درّاج گويد : « من و معلّى بن خنيس ، گندمى را در مدينه خريدارى كرده بوديم . پيش از آن كه آن را بار بزنيم ، شب شد . گندمها را در بازار در همان كيسههايش رها كرديم و برگشتيم .
فرداى آن روز به بازار رفتيم . بازاريان بر سر سياهى اجتماع كرده بودند . او را در حالى كه چند كيسه از گندم ما را سرقت كرده بود ، دستگير كرده بودند . آنان به ما گفتند : اين مرد سياه ، چند كيسه از گندمهاى شما را سرقت كرده ، او را نزد والى ببريد ولى ما خوش نداشتيم كه پيش از نظر خواهى از امام صادق عليه السلام به اين كار اقدام كنيم ؛ لذا معلّى نزد امام صادق عليه السلام رفت و جريان را به اطلاع ايشان رساند . حضرت به ما دستور داد كه او را نزد والى ببريم . والى هم دست سارق را قطع كرد » .
1712 - 46960 - ( 2 ) على بن الحسين گويد : « از امام صادق عليه السلام دربارهء مردى كه سرقت كرده و بيّنه عليه او شهادت داده است ، پرسيدم كه : آيا او را نزد والى ببريم و دستش قطع بشود ، در حالى كه در غير حدّش قطع مىشود ؟ حضرت فرمود : آرى ، او را نزد والى ببر » .
باب 28 حكم مهمانى كه سرقت كند
1713 - 46961 - ( 1 ) امام باقر عليه السلام فرمود : « مهمانى اگر سرقت كند ، دستش قطع نمىشود . ولى اگر مهمان ، مهمانى ديگر بياورد و آن سرقت كند ، دست مهمانِ مهمان بريده مىشود » .