تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
و در روايت چهل و چهارم از باب چهارم فرمودهء معصوم عليه السلام كه : « اميرالمؤمنين على عليه السلام همهء علم را نگاشتند : قضاء ، دادرسى و فرايض را ؛ بنابراين اگر رهبرى ما آشكار شود ، چيزى نيست مگر اين كه درباره‌اش سنتى است كه ما آن را اجرا مىكنيم . » و در روايت چهل و نه ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « اگر راست مىگويند ، دادرسىهاى اميرالمؤمنين عليه السلام و فرايض او را بيرون بياورند . » و در روايت هشتاد و يك ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « كتاب خدا در آن ، خبر گذشتهء شما ، خبر آينده شما و حل اختلافات جارى شماست و ما آن را مىدانيم . » و در روايت هشتاد و چهار ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله به جانشينى نمىگيرد مگر كسى را كه طبق حكم او حكم دهد مگر كسى را كه چون رسول خدا باشد - البته به استثناى پيامبرى و اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله كسى را به جانشينى برنگزيند ، انسان‌هاى آينده را كه در صلب پدران هستند ، ضايع كرده است . » و نيز فرمودهء معصوم عليه السلام كه : « خداوند نمىپذيرد كه پس از حضرت محمّد صلى الله عليه و آله بندگان را در حالى كه حجتى بر آنان نباشد ، رها سازد . » و در روايت صد و بيست‌وشش ، فرمودهء معصوم عليه السلام كه : « و احدى از مردم حكم به‌حق و عدل نمىكند مگر اين كه كليد آن حكم و دادرسى و باب آن و اوّل آن و راه آن ، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام است . » و در روايت صد و بيست‌وهفت ، فرمودهء معصوم عليه السلام كه : « نزد احدى از مردم حقّ و درستى نيست و احدى از مردم حكم و دادرسى حق نمىكند مگر آنچه از سوى ما اهل بيت بيرون آمده باشد و هر زمان كه امور مردم مختلف گردد ، خطا از مردم و صواب از اميرالمؤمنين على عليه السلام است . » و در روايت صد و چهل و پنج ، اين گفته كه : « به ابن ابىليلى گفتم : آيا تو گفته‌اى را كه گفتى ، يا دادرسىاى كه كردى به خاطر گفتهء احدى رها مىكنى ؟ گفت : نه ؛ مگر يك نفر . گفتم او كيست ؟ گفت : جعفر بن محمّد عليه السلام . » و در روايت يكم از باب ششم ، اين گفته كه : « دربارهء دو نفر كه هر كدام‌شان فردى را اختيار كرده و هر دو راضى شده‌اند كه آن دو نفر دربارهء حقّ اين دو نظر دهند و آن دو نفر در حكم‌شان اختلاف كرده‌اند و هر دو در حديث شما اختلاف دارند . حضرت فرمود : حكم همان است كه عادل‌ترين ، فقيه‌ترين و صادق‌ترين اين دو در سخن و پرهيزگارترين اين دو داده است و به حكمى كه ديگرى داده ، توجّهى نمىشود . راوى گويد . گفتم : هر دو نزد ياران‌مان عادل و پسنديده‌اند و هيچ‌كدام بر ديگرى فضيلت و برترى ندارد . راوى گويد : حضرت فرمود : به آن روايتى از اين دو كه طبق آن حكم داده‌اند و مورد اجماع ياران توست ، توجه مىشود و آن حكم ما گرفته مىشود و رها مىگردد شاذّى كه بين يارانت مشهور نيست ؛ چرا كه چيزى كه مورد اجماع و اتفاق است ، در آن شك نيست و تنها امور سه‌گونه است : امرى كه هدايتش آشكار است و پيروى مىشود ؛ امرى كه گمراهىاش آشكار است و از آن دورى مىشود ؛ و امرى مشكل است كه حكمش به خداوند متعال واگذار گردد . » و نيز اين گفته كه : « اگر دو خبر هر دو از شما مشهور باشد و انسان‌هاى موثق از شما نقل كرده باشند . حضرت فرمود : دقّت مىشود هر كدام كه حكمش موافق حكم كتاب و سنّت است و مخالف عامه به آن اخذ مىگردد ( تا پايان روايت را ملاحظه كن ) . »