و در روايت پنجم ، اين گفته كه : « دربارهء دو نفر كه هر دو اتفاق نظر دارند بر دو عادل و آن دو را در حكمى كه بينشان اختلاف شده است ، قرار داده و به اين دو عادل رضايت دادهاند ولى اين دو عادل هم اختلاف كردهاند . از گفتهء كدامين يك از اين دو عادل ، حكم نافذ است ؟ حضرت فرمود : فقيهترين ، عالمترين اين دو به روايات ما و پرهيزگارترين اين دو ، مورد توجه قرار مىگيرد و حكمش نافذ است و به ديگرى التفاتى نمىشود . »
و در روايت ششم ، اين گفته كه : « اين دو اتفاق نظر دارند بر دو مرد كه اين دو ميانشان دادرسى كنند . اين دو هم حكم كردند ولى در حكمشان با هم اختلاف دارند . حضرت فرمود : چگونه اختلاف دارند ؟ گفتم : هر كدام از اين دو به نفع كسى كه او اختيار كرده ، حكم داده است . حضرت فرمود : به آن كه عادلتر و فقيهتر در دين خداوند عز و جل است ، توجه مىشود و حكم او نافذ است .
و در روايت پنجاه و يكم از باب هفتم ، اين گفته كه : « ابن شبرمه گفت : اى امام صادق ، ما قاضيان عراقيم و طبق كتاب و سنّت حكم مىكنيم و چيزهايى نزد ما مىآيد كه در ارتباط با آنها اجتهاد به راى مىكنيم ( تا آنجا كه گويد ) : امام صادق عليه السلام رو كرد و فرمود : على بن ابيطالب عليه السلام از نظر شما چگونه مردى است ؟ او در عراق نزد شما بوده و شما از او مطلع هستيد . راوى گويد : ابن شبرمه بسيار از اميرالمؤمنين عليه السلام مدح و ستايش كرد و نظر بالايى دربارهء حضرت داد . آنگاه امام صادق عليه السلام به او فرمود : اميرالمؤمنين على عليه السلام نمىپذيرفت كه در دين خدا رأى و نظر را وارد سازد و اين كه در چيزى از دين خدا ، با راى و قياس سخن بگويد . »
و در روايت هشتاد و سوم ، اين گفته كه : « يكى از مبغوضترين خلق نزد خداوند عز و جل دو نفر هستند . ( تا آنجا كه گويد ) : و مردى كه در ميان مردمان جاهل از اينجا و آنجا جهلى را جمع كرده است ، عمرش را با تاريكىهاى فتنه گذرانده است . مردم نماها او را عالم ناميدهاند و يك روز سالم در زندگى نداشته ، شتاب كرده و زياد كرده است . هر چه از او كمتر سر زند ، بهتر از آن است كه زياد سر زند . تا آن كه از گند آبى سيراب شده و چيزهاى بىفايدهاى در خود انباشته و در ميان مردم به عنوان قاضى نافذالامرى نشسته است تا آنچه بر ديگرى پوشيده شده است ، از ابهام در آورد . او اگر با قاضى پيشين خود مخالفت كند ، در امان نيست كه قاضى بعدى حكم او را نقض نمايد ؛ همانگونه كه اين يا قبلى كرد . ( تا آنجا كه گويد ) : از دست چنين قاضىاى ارثها مىگريند و خونها فرياد و ناله مىكشند ! با قضاوت وى ، ناموس حرام ، حلال مىشود و با قضاوت ايشان ، ناموس حلال ، حرام مىگردد . توان و مايهء پاسخگويى به آنچه نزد او مىآيد ، ندارد و نيز شايستهء آنچه از او قبلًا سر زده - يعنى ادعاى آشنايى با حق - نيست . »
و در روايت هشتاد و چهارم ، مانند روايت قبلى آمده ، تنها در آنها آمده است : « در تاريكىهاى فتنه فريب مىخورد . »
و در روايت صد و سى ، اين گفته كه : « هر دو براى حكم ، نزد پادشاه و قاضيان مىروند . آيا اين جايز است ؟
حضرت فرمود : هر كس براى صدور حكم نزد آنان برود - چه در جايى كه حق دارد و چه در جايى كه بر باطل است - همانا براى حكم نزد طاغوت رفته است و هر حكمى كه به نفع او بشود ، او تنها حرام را مىگيرد ؛ گرچه حقش ثابت باشد . » شما خود ملاحظه كنيد در اين روايت ، چيزهايى است كه بر اين مفاد به تفصيل دلالت مىكند .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: السيد البروجردي
ص٩٩