26 - 45273 - ( 26 ) اميرالمؤمنين على عليه السلام در كوفه سخنرانى كرد و در سخنرانى خود فرمود : « كسى مثل معاويه روا نيست امين بر خونها و احكام خدا و ناموس و غنائم و صدقهها باشد . كسى كه دربارهء خودش و دينش متّهم است و تجربه شده كه در امانت خيانت و سنّت را نقض مىكند ، ذمّه و تعهّد را از اساس مىكند ، كتاب را رها مىسازد و خودش ملعون و فرزند ملعون است . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را در ده مورد لعن كرده و نيز پدر و برادرش را لعن نموده است و شايسته نيست كه انسان حريص ، رهبر مسلمانان گردد تا خواستهء خود را در اموالشان بيابد و نيز نبايد رهبر مسلمانان جاهل باشد تا با جهل و نادانى خود ، آنان را هلاك سازد و نيز نبايد بخيل باشد تا حقوق مردم را به آنان ندهد و نيز نبايد خشن و بد برخورد باشد كه مردم را با جنايت خود بر جفا و خشونت وادار سازد و از جابجايى قدرت نهراسد كه دستهاى را بگيرد و دستهاى را نگيرد و نيز در قضاء و دادرسى رشوه نگيرد كه حقوق مردم را پايمال مىكند و نيز سنت را تعطيل نكند كه امّت هلاك مىشود . »
27 - 45274 - ( 27 ) در عهدنامهء اميرالمؤمنين على عليه السلام به مالك اشتر آمده است : « سپس از ميان مردم برترين فرد نزد خود را براى قضاوت انتخاب كن ؛ از كسانى كه مراجعهء فراوان ، او را به ستوه نياورده ؛ مخاصمهكنندگان او را خسته نكنند ؛ در اشتباهش پافشارى نكند ؛ بازگشت بهحق پس از آگاهى براى او دشوار نباشد ؛ طمع را از دل ريشهكن كند ؛ در شناخت مطالب به تحقيقى اندك رضايت ندهد ؛ در شبهات از همه با احتياطتر عمل كند ؛ در يافتن دليل ، اصرار او از همه بيشتر باشد ؛ در مراجعهء پياپى شاكيان خسته نشود ؛ در كشف امور از همه شكيباتر و پس از آشكار شدن حقيقت ، در فصل خصومت از همه برندهتر باشد ؛ كسى كه ستايش فراوان او را فريب ندهد ؛ چرب زبانى او را منحرف نسازد و چنين كسانى بسيار اندكند .
پس از انتخاب قاضى ، هر چه بيشتر در قضاوتهاى او بينديش و آنقدر [ پول ] به او ببخش كه نيازهاى او بر طرف گردد و به مردم ، نيازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامى دار كه نزديكان تو به نفوذ در او طمع نكنند تا از توطئهء آنان در نزد تو در امان باشد . در دستورهايى كه دادم ، نيك بنگر ؛ كه همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود كه با نام دين به هواپرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مىآوردند . »
28 - 45275 - ( 28 ) از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه : « ايشان عهدنامهاى ( توصيهاى ) را ذكر كردهاند و آن كس كه اين عهدنامه را براىمان روايت كرده ، گفته است كه اين عهدنامه از كلام اميرالمؤمنين عليه السلام است . ولى از اميرالمؤمنين عليه السلام به ما روايت شده كه ايشان اين عهدنامه را نقل كرده و گفتهاند كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله عهدنامهاى داشتهاند . در اين عهدنامه پس از سخنى ، حضرت ذكر كرده و آمده است كه : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره حسابرسى به خويش كه بر امير لازم است ، فرمود : . . . تا آنجا كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دربارهء امور قاضيان كه امير بايد بر آنها نظارت داشته باشد ، مىفرمايد : در موضوع دادرسى ميان مردم چونان كسى كه آشنا با جايگاه دادرسى در نزد خداست نظارت داشته باش ؛ چرا كه حكم دادرسى ميزان قسط خداست كه آن را در زمين براى گرفتن حق مظلوم از ظالم و گرفتن از قوى براى ضعيف و اجراى حدود الهى به همان شكل و در همان راه كه بندگان
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: السيد البروجردي
ص٩١