تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
783 - 46029 - ( 4 ) و روايت شده كه زن ديوانه‌اى را در زمان عمر آوردند كه مردى با اين زن زنا كرده است . بيّنه بر اين زن گواهى به زنا داد . عمر دستور زدن حدّ را برآن زن داد . زمانى كه مىخواست زن تازيانه بخورد ، گذر اميرالمؤمنين عليه السلام بر زن افتاد . حضرت فرمود : چه مىشود كه زن ديوانه‌اى از آل فلان را مىكشند ؟ به حضرت گفته شد : مردى با وى زنا كرده و فرار كرده است و بيّنه بر اين زن ديوانه گواهى داده و عمر دستور تازيانه زدن اين زن را داده است . حضرت به آنان فرمود : آن زن را برگردانيد و به عمر بگوييد : آيا نمىدانى كه اين ديوانه از آل فلان است ؟ و اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است : قلم تكليف از ديوانه برداشته شده است تا هوشيار شود و آن زن نه عقلش و نه خودش ، در اختيارش نبوده است . پس از آن ، زن را نزد عمر برگرداندند و آنچه اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده بود ، براى عمر بازگفتند . عمر گفت : خداوند براى على گشايش ايجاد كند . نزديك بود كه دربارهء تازيانه زدن اين زن به هلاكت بيفتم و عمر حدّ را از آن زن برداشت » . 784 - 46030 - ( 5 ) در مقنع شيخ صدوق رحمه الله آمده است : « زن ديوانه اگر زنا دهد ، حدّ نمىخورد ولى مرد ديوانه اگر زنا كند ، حدّ بر او جارى مىشود » . 785 - 46031 - ( 6 ) به اميرالمؤمنين على عليه السلام خبر رسيد كه عمر دستور داده تا زن ديوانه‌اى كه زنا داده ، سنگسار شود . اميرالمؤمنين عليه السلام نزد عمر آمد و فرمود : « آيا نمىدانى كه خداوند قلم تكليف را از سه نفر برداشته است ؟ از كسى كه خوابيده تا آن زمان كه بيدار شود و از ديوانه تا آن زمان كه هوشيار شود و از خردسال تا آن كه بزرگ شود و اين فرد ديوانه است و خداوند قلم تكليف را از وى برداشته است . پس از اين سخن ، عمر آن زن ديوانه را آزاد ساخت » .

ارجاعات

گذشت : در روايات باب يازدهم از ابواب مقدمات ، رواياتى مبنى براين كه امر و نهى ، ثواب و عقاب ، مشروط به عقل است .

مىآيد :

در باب بعدى و باب پس از آن نيز رواياتى مناسب با مفاد اين باب . و در روايت بيست و پنجم از باب يكم از ابواب حدّ زنا ، اين گفته كه : « امام عليه السلام نفر پنجم را آورد و او را تعزير كرد . عمر متحيّر شد و مردم نيز از كار امام شگفت‌زده شدند ! عمر گفت : اى ابوالحسن ، پنج نفر در يك موضوع ولى شما پنج گونه حدّ بر آنان جارى مىكنى كه هيچكدام از حدّها مشابه ديگرى نيست . . . تا آنجا كه امام فرمود : و اما نفر پنجم ديوانه‌اى است كه عقلش در اختيارش نيست » . و در روايت بيست و ششم همان باب ، اين گفته كه : « و اما نفر ششم پس ديوانه‌اى است كه عقلش در اختيارش نيست و تكليف از او ساقط است » . و در روايات باب نهم ، از ابواب عاقله ، رواياتى كه در ارتباط با اين باب هست .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 557 | السيد البروجردي / اسماعيل تبار / حسينى / حسينيان قمى