تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
آن‌گاه حضرت سنگى برگرفت و سه تكبير گفت و سه سنگ به سمت آن مرد پرتاب كرد و در هر سنگى سه تكبير گفت . آن‌گاه امام حسن عليه السلام مانند اميرالمؤمنين عليه السلام به سمت مرد سنگ پرتاب كرد و سپس امام حسين عليه السلام به سوى او سنگ پرتاب كرد و آن مرد ، مُرد . اميرالمؤمنين عليه السلام او را از گودال درآورد و دستور داد تا قبرى برايش كندند و بر وى نماز گزارد و او را به خاك سپرد . به امام عليه السلام گفته شد : اى اميرالمؤمنين ، او را غسل نمىدهى ؟ حضرت فرمود : او با چيزى غسل كرد كه تا روز قيامت پاك است . حقيقتا بركار بزرگى شكيبايى ورزيد ! » 774 - 46020 - ( 3 ) از امام صادق عليه السلام دربارهء مردى كه بيّنه بر وى شهادت داده كه زنا كرده آن‌گاه آن مرد فرار كرده است ، سوال شد . حضرت فرمود : « اگر توبه كرده است ، چيزى بر او نيست ولى اگر به دست امام بيفتد ، امام بر او حدّ را جارى مىسازد و اگر امام از مكان وى باخبر شود ، كس به سوى او گسيل مىدارد » . 775 - 46021 - ( 4 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : من زنا كرده‌ام ؛ مرا پاك سازيد . حضرت صورت [ مبارك ] خود را از آن مرد برگرداند . آن مرد از سوى ديگر سمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و همان را كه گفته بود ، تكرار كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله رو از وى برگرداند . سپس آن مرد براى بار سوم آمد و به پيامبر گفت : اى رسول خدا ، من زنا كرده‌ام و عذاب دنيا براى من آسان‌تر از عذاب آخرت است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : آيا اين رفيق شما مشكلى دارد ؟ يعنى ديوانه است ! گفتند : نه . پس از آن ، اين مرد براى بار چهارم عليه خويش اقرار و اعتراف كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله دستور سنگسار كردن وى را صادر كرد . مردم چاله‌اى براى آن مرد كندند . آن مرد چون ضربهء سنگ‌ها را احساس كرد ، از چاله درآمد و به سرعت مىدويد . زبير او را ديد و استخوان ساق پاى شترى را به سوى او پرتاب كرد . آن مرد افتاد و زبير او را بست . مردم هم به او رسيدند و او را كشتند و اين جريان را به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش كردند . حضرت فرمود : چرا رهايش نكرديد . پس از آن فرمود : اگر پنهان مىشد و توبه مىكرد ، اين برايش بهتر بود » . 776 - 46022 - ( 5 ) مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و گفت : « اى رسول خدا ، من زنا كرده‌ام . حضرت سه بار از او رو گرداند و به همراهان وى گفت : آيا اين رفيق شما ديوانگى دارد ؟ گفتند : نه . آن مرد براى بار چهارم اقرار كرد . پس از آن پيامبر دستور داد تا سنگسار شود . چاله‌اى براى وى كنده شد و او را سنگسار كردند . آن مرد چون ضربهء سنگ‌ها را احساس كرد ، از چاله بيرون آمد و به سرعت مىدويد . زبير او را ديد و استخوان شترى را به سوى وى پرتاب كرد و آن مرد را كشت . پس از آن به پيامبر صلى الله عليه و آله اين خبر را داد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به زبير فرمود : چرا وى را رها نكردى ؟ و سپس فرمود : اگر او پنهان مىشد و توبه مىكرد ، برايش بهتر بود » .