باب 4 اجراى حدّ مولا بر بندهاش و اينكه او را به اندازهء گناهش بدون افراط ، تعزير كند
731 - 45977 - ( 1 ) ابوالعباس گويد : « از امام صادق عليه السلام پرسيدم : مرد چه اندازه حقّ دارد كه بردهاش را مجازات كند ؟ حضرت فرمود : به اندازهء گناهش . ابوالعباس گويد : گفتم : شما حريز را بيش از گناهش مجازات كرديد ؟ حضرت فرمود : واى برتو ، حريز بندهء من است و او شمشير كشيده است و از من نيست كسى كه شمشير كشد [ خروج كند ] ! » ( گفتنى است : حريز در جنگ خوارج در سجستان [ / سيستان ] شمشير كشيده و جنگيده است ) .
732 - 45978 - ( 2 ) عبدالرحمن بن حجاج گويد : « ابوالعباس فضل بقباق خواست تا از امام صادق عليه السلام براى حريز اجازهء ملاقات بگيرد . امام عليه السلام به وى اجازه نداد . مجددا اجازه خواست . امام باز به وى اجازه نداد . آنگاه ابوالعباس از امام پرسيد : تا چه اندازه مرد حقّ دارد كه غلامش را مجازات كند ؟ ابوالعباس گويد : امام فرمود : به اندازهء گناهش . ابوالعباس گفت : به خدا سوگند ! تو حريز را بيش از گناهش مجازات كردى .
امام فرمود : واى برتو ! من اين كار را به دليل اين كه حريز شمشير كشيده بود ، كردم . سپس فرمود :
اگر به جاى ابوالعباس حذيفة بن منصور بود ، او پس از آن كه من اجازهء ديدار ندادم ، مجددا تقاضاى ديدار نمىكرد » .
733 - 45979 - ( 3 ) اسحاق بن عمار گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : غلامم را در انجام برخى از محرّمات مىزنم .
حضرت فرمود : چه اندازه وى را مىزنى ؟ گفتم : گاه صد تا . حضرت فرمود : صدتا ! صدتا ! دوبار اين جمله را تكرار كرد . آنگاه فرمود : به اندازهء حدّ زنا ! از خدا بترس . گفتم : فدايت شوم ! چه اندازه شايسته است كه من وى را بزنم ؟ حضرت فرمود : يكى . گفتم : به خدا سوگند ! اگر وى بداند كه من تنها يك ضربه به او مىزنم ، چيزى برايم باقى نمىگذارد مگر آن كه آن را تباه سازد . حضرت فرمود : پس دو تا .
گفتم : فدايت گردم ! اين نابودى من است !
اسحاق بن عمار گويد : پيوسته با حضرت چك و چانه زدم تا حضرت به پنج ضربه رسيد . آنگاه حضرت غضب كرد و فرمود : اى اسحاق ، اگر تو خود حدّ جرم وى را مىشناسى ، حدّ را دربارهء وى جارى كن و از حدود الهى تجاوز مكن . »
734 - 45980 - ( 4 ) عنبسة بن مصعب گويد : « از امام صادق عليه السلام پرسيدم : كنيزى دارم كه زنا داده است ؛ من او را حدّ بزنم ؟ حضرت فرمود : آرى . پرسيدم : فرزند وى را بفروشم ؟ حضرت فرمود : آرى . گفتم : با پول فروش آن فرزند حج بروم ؟ حضرت فرمود : آرى » .