تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
و اين دو هم گفتند : و بر تو سلام باد ! بفرماييد صبحانه . خداوند تو را رحمت كند . حضرت افزود : آن مرد نشست و با آنان خورد . چون از صبحانه فارغ شد ، برخاست و هشت درهم براى اين دو ريخت و گفت : اين عوض هر دوى شما در برابر آنچه از غذاىتان خورده‌ام . حضرت فرمود : اين دو ، براى آن هشت درهم نزاع كردند . دارندهء سه گرده نان گفت : نصف براى من است و نصف براى تو و دارندهء پنج نان گفت : براى من پنج درهم به اندازهء پنج نانم و براى تو ، سه درهم به اندازهء سه نانت . ولى هر دو نپذيرفتند و درگير شدند تا آن كه نزد اميرالمؤمنين عليه السلام براى مخاصمه آمدند . هر دو جريان را براى حضرت باز گفتند . حضرت فرمود : اين موضوعى كه شما دو نفر در آن هستيد ، كم ارزش است و شايسته نيست كه در اين باره به حاكمى مراجعه كنيد . پس از آن ، اميرالمؤمنين عليه السلام به صاحب سه نان رو كرد و فرمود : نظر من اين است كه رفيقت سه درهم به تو بدهد كه نان او از نان تو بيشتر بوده و تو راضى شو . او گفت : نه به خدا سوگند ! اى اميرالمؤمنين ، من تن نمىدهم جز به حقّ واقعى . حضرت فرمود : تنها براى تو در حقّ واقعى يك درهم است ؛ بنابراين يك درهم بگير و هفت درهم به او بده . او گفت : سبحان اللّه ! اى اميرالمؤمنين ، او سه درهم به من داده من نپذيرفته‌ام ؛ حالا يك درهم بگيرم ! حضرت فرمود : او از روى مصالحه و سازش سه درهم به تو عرضه كرده است ولى تو سوگند خوردى كه جز به‌حقّ واقعى تن ندهى و تنها براى تو بر پايهء حقّ واقعى يك درهم است . او گفت : پس مرا بر اين مطلب مطلع ساز . حضرت فرمود : آيا نمىدانى كه سه نان تو ، نُه يك سوم [ 913 ] نان است ؟ گفت : مىدانم . حضرت فرمود : آيا نمىدانى كه پنج نان او ، پانزده يك سوم [ 1513 ] نان است ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : پس اين مىشود بيست و چهار يك سوم [ 2413 ] . تو هشت تا خورده‌اى و مهمان هشت تا و خود او نيز هشت تا ؛ بنابراين از نُه تاى تو يكى مىماند كه مهمان خورده است و از پانزده تاى او ، هفت تا كه مهمان خورده است ؛ بنابراين براى او در برابر هفت‌تايش ، هفت درهم و براى تو ، در برابر يكىات كه مهمان خورده ، يكى است . » 263 - 45509 - ( 9 ) حكمى تازه از اميرالمؤمنين عليه السلام كه احدى از مردم بر او نسبت به اين حكم پيشى نگرفته ، روايت شده است كه : دو نفر براى صبحانه نشستند . يكى از آن دو پنج نان و ديگرى سه نان بيرون آورد . در همان حال ، مرد سومى گذرش به آنان افتاد . از او خواستند ، او هم پياده شد و با آن دو خورد تا همهء نان‌ها را خوردند . چون خواست برود ، به اين دو يك نقره داد و گفت : اين نقره براى شما دو نفر ، در عوض آنچه از غذاىتان خورده‌ام . اين دو ، نقره را وزن كردند ، ديدند كه هشت درهم است . آن كس كه پنج نان داشت ، گفت : پنج تا از درهم‌ها براى من و سه تا براى تو ؛ به حساب نانى كه براىمان بوده است . ولى ديگرى گفت : بلكه اين هشت درهم بايد ميان ما دو نيم گردد و با هم نزاع كردند و نزد شريح قاضى - در ايام حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام - رفتند . اين دو ، موضوع خود را با شريح بيان داشتند و شريح در كار اين دو حيران ماند و نفهميد كه چه حكمى ميان اين دو بدهد ! اين دو را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام برد . اين دو ، قصهء خويش را براى اميرالمؤمنين عليه السلام گفتند . حضرت كار اين دو را
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 285 | السيد البروجردي / اسماعيل تبار / حسينى / حسينيان قمى