تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
258 - 45504 - ( 4 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « مردى در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام از منطقهء جبل به قصد حجّ خانهء خدا به همراه غلامش آمد . غلام گناهى كرد . اربابش او را زد . غلام گفت : تو مولاى من نيستى بلكه من مولاى توام . حضرت فرمود : پيوسته اين ، آن را تهديد مىكرد و مىگفت همين‌گونه باش تا كوفه برويم اى دشمن خدا . تو را نزد اميرالمؤمنين عليه السلام مىبرم . چون به كوفه رسيدند ، نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند . آن كس كه غلام را زده بود ، گفت : خداوند كارت را اصلاح كند . اين غلام من است . گناهى كرد ، او را زدم . به من يورش برد و ديگرى گفت : به خدا سوگند ! او غلام من است . پدرم مرا همراه او فرستاد تا او به من بياموزد و او به من يورش برده و ادعا دارد كه من غلام اويم تا اموال مرا ببرد . حضرت فرمايد : اين شروع كرد به سوگند و آن يكى سوگند مىخورد . اين ، آن را تكذيب مىكرد و آن ، اين را تكذيب مىنمود . حضرت بيان داشت : اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : در اين شب هر دو برويد با هم سازش كنيد و جز با حقّ نزد من نياييد . و چون اميرالمؤمنين عليه السلام صبح كرد به قنبر فرمود : دو سوراخ در ديوار ايجاد كن . امام صادق عليه السلام فرمود : اميرالمؤمنين عليه السلام هر صبح به تعقيب نماز تا [ سايهء شاخص ] خورشيد به اندازهء سر نيزه در آيد ، تسبيح مىگفت . آن دو نفر آمدند و مردم جمع گشتند و گفتند : قضيّه‌اى براى امام پيش آمده كه مشابه آن تاكنون برايش اتفاق نيفتاده و از اين قضيّه نمىتواند بيرون آيد . حضرت به آن دو نفر گفت : چه مىگوييد ؟ اين سوگند خورد كه آن بردهء اوست و آن سوگند خورد كه اين بندهء اوست . حضرت به هر دو فرمود : برخيزيد . من فكر نمىكنم كه شما دو نفر راست بگوييد ! سپس به يكى فرمود : سرت را داخل اين سوراخ كن و پس از آن به ديگرى فرمود : سرت را وارد اين سوراخ نما . سپس فرمود : اى قنبر ، شمشير رسول خدا صلى الله عليه و آله را برايم بياور . شتاب كن تا گردن آن كه از اين دو برده است ، بزنم . حضرت صادق عليه السلام فرمود : غلام سرش را با شتاب بيرون آورد ولى ديگرى همچنان در سوراخ ماند . اميرالمؤمنين على عليه السلام به غلام گفت : آيا تو نمىگفتى كه برده نيستى ؟ او گفت : آرى ولى او مرا زده بود و به من تعدّى كرده بود . امام صادق عليه السلام فرمود : اميرالمؤمنين براى او از اربابش قول محكم گرفت و او را به اربابش تحويل داد . » 259 - 45505 - ( 5 ) از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه حضرت فرمود : « در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام دو نفر هر كدام بر ديگرى ادّعا مىكرد كه او بردهء اوست و هيچكدام بيّنه نداشتند . حضرت اتاقى براى هر دو ساخت و براى هر دو ، دو سوراخ گذاشت نزديك به هم و هر دو را در اتاق وارد كرد و سر آنان را از سوراخ بيرون نمود و به قنبر گفت : با شمشير بالاى سر هر كدام بايست و چون به تو گفتم