آيا مىگوييد من نمىدانم كه با پدر اين جوان چه كردهايد ؟ اگر ندانم كه جاهل هستم ! پس از آن فرمود : اينان را از هم جدا سازيد و سرهاىشان را بپوشانيد .
امام صادق عليه السلام فرمود : آنان را از هم جدا كردند و هر كدام را پاى يك ستون از ستونهاى مسجد - در حالى كه سرهاىشان با لباسهاىشان پوشيده شده بود - قرار دادند .
سپس حضرت ، كاتب خود عبداللّه بن ابى رافع را طلبيد و فرمود : يك كاغذ و قلم بياور .
و خود حضرت در جايگاه قضاوت نشست و مردم هم در كنار حضرت نشستند . حضرت به مردم فرمود : هر زمان كه تكبير گفتم ، شما هم تكبير بگوييد . پس از آن به مردم فرمود : بيرون رويد و سپس يكى از آن گروه را طلبيد . او را جلوى خويش نشاند و چهرهاش را باز كرد . سپس به عبيداللّه بن ابى رافع فرمود : اقرار او و هر آنچه مىگويد ، بنويس . سپس به او رو كرد و از او سئوال نمود .
اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود : چه روزى همراه با پدر اين جوان از منزلهاىتان بيرون رفتيد ؟ آن مرد گفت : در فلان روز . حضرت فرمود : در چه ماهى ؟ او گفت : در فلان ماه . حضرت فرمود : در چه سالى ؟ او گفت : در سال فلان . حضرت پرسيد : در اين سفر كجا رسيديد كه پدر اين جوان مرد ؟ او گفت : به فلان جا . حضرت پرسيد : در منزل چه كسى مرد ؟ او گفت : در منزل فلانى .
حضرت فرمود : مريضىاش چه بود ؟ او گفت : فلان مرض . حضرت پرسيد : چند روز مريض بود ؟ او گفت : در حدود اين اندازه . حضرت پرسيد : چه كسى از او پرستارى مىكرد ؟ در چه روزى مرد و چه كسى او را غسل داد ، كفن كرد و با چه چيزى او را كفن كرديد و چه كسى بر او نماز گزارد و درون قبرش رفت ؟ پس از آن كه حضرت هر چه مىخواست پرسيد ، اميرالمؤمنين عليه السلام تكبير گفت و مردم هم تكبير گفتند . آن جمع باقيمانده متزلزل شدند و يقين كردند كه رفيقشان آنان و خويش را لو داده است . پس از آن حضرت دستور داد كه سرش پوشيده شود و به زندان برود .
سپس نفر بعد را خواستند . او را پيش روى خويش نشاند و چهرهاش را گشود . سپس فرمود : نه چنين است ؛ خيال مىكنيد كه من نمىدانم چه كردهايد ؟ او گفت : اى اميرالمؤمنين ، من تنها يك نفر از گروهم و من به كشتن وى مايل نبودم و اقرار كرد . پس از آن ، حضرت يكى پس از ديگرى همهء آنان را خواست و همه به قتل و گرفتن اموال طرف ، اقرار و اعتراف نمودند . پس از آن حضرت فردى را كه دستور داده بود به زندان ببرندش ، باز گرداند و او نيز اقرار كرد و حضرت مال و خون شخص را برعهدهء آنان نهاد .
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 249
مساهمون: السيد البروجردي
ص٢٤٩