تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
شريح گفت : اى اميرالمؤمنين ، حكم داوود پيامبر عليه السلام چگونه بود ؟ حضرت فرمود : داوود پيامبر عليه السلام با پسرهايى كه بازى مىكردند ، برخورد كرد . يكى از خودشان را صدا مىكردند كه يا « مات الدين » [ دين مرد ] و آن پسر هم جواب مىداد . داوود آنان را خواست و فرمود : پسر نامت چيست ؟ گفت : نامم مات‌الدين [ دين مرد ] است . داوود به او فرمود : چه كسى اين نام را برايت گذاشت ؟ گفت : مادرم . داوود به سراغ مادر او رفت و به او فرمود : اى خانم ، نام فرزندت چيست ؟ او گفت مات‌الدين [ دين مرد ] . داوود به آن زن فرمود : چه كسى اين نام را براى اين فرزند گذاشت ؟ زن گفت : پدرش . داوود فرمود : اين نامگذارى چگونه بوده است ؟ زن گفت : پدر اين بچه همراه با گروهى به يك مسافرت رفت و اين بچه در شكم من بود . آن گروه از سفر بازگشتند ولى شوهرم نيامد . از آنان دربارهء شوهرم پرسيدم ، گفتند مرد . به آنان گفتم : پس اموال باقيمانده از او چه شد ! گفتند چيزى پس از خويش به جا نگذاشت . پرسيدم : آيا وصيتى به شما كرد ؟ گفتند : آرى ، او مىگفت : تو حامله‌اى . هر فرزندى كه زاييدى - چه پسر و چه دختر - نامش را مات‌الدين [ دين مرد ] بگذار ؛ من هم نامش را همين گذاشتم . حضرت داوود فرمود : آيا آن گروهى را كه با شوهرت بيرون رفتند ، مىشناسى ؟ گفت : آرى . داوود فرمود : آنان زنده‌اند يا مرده ؟ زن گفت : زنده‌اند . داوود فرمود : ما را نزد آنان ببر و با زن حركت كرد و آنان را از منزل‌هاىشان بيرون كشيد و مانند اين حكم دربارهء آنان حكم كرد و مال و خون را به عهدهء آنان گذاشت و به زن فرمود : نام پسرت را « عاش‌الدين » [ دين زنده‌است ] بگذار . پس از آن جوان و گروه دربارهء مال پدر جوان كه چه اندازه بوده است ، اختلاف كردند . اميرالمؤمنين عليه السلام خاتم خويش و همهء مهرهاى كسانى را كه نزدش بودند ، گرفت . سپس فرمود : اين سهم‌ها را درهم آميزيد و هر كدام از شما خاتم مرا بيرون آورد ، او در ادّعايش راستگوست ؛ چون آن سهم خداست و سهم خدا به هدف مىخورد . »