تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
پيامبر فرمود : بنشين تا خداوند كسى را بياورد كه به حقّ ميان من و اين اعرابى دادرسى كند . پس از آن اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام از راه رسيد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آيا اين جوانى را كه مىآيد ، مىپذيرى ؟ او گفت : آرى . چون حضرت نزديك شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى ابوالحسن ، بين من و اين اعرابى ، دادرسى كن . او گفت : اى رسول خدا ، سخن بفرماييد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : شتر ، شتر من است و درهم‌ها ، درهم‌هاى اعرابى است . اعرابى گفت : نه ؛ شتر ، شتر من است و درهم‌ها هم درهم‌هاى من است . اگر محمّد چيزى دارد ، بياورد . اميرالمؤمنين على عليه السلام گفت : شتر را در اختيار پيامبر صلى الله عليه و آله بگذار . اعرابى گفت : من چنين كارى را نمىكنم تا آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيّنه بياورد . ابن عباس گويد : اميرالمؤمنين عليه السلام به منزلش رفت و دستهء شمشيرش را گرفت و سپس آمد و فرمود : شتر را در اختيار رسول خدا بگذار . اعرابى گفت : من چنين نمىكنم مگر اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله بيّنه بياورد . ابن عباس گويد : اميرالمؤمنين على عليه السلام به او ضربتى زد كه اهل مدينه همه مىگويند سرش را پرت كرد و بعضى از عراقىها گويند عضوى از اعرابى را جدا كرد . ابن عباس گويد : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى على ، چه چيزى تو را به اين كار واداشت ؟ اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : اى رسول خدا ، ما تو را بر وحى از آسمان تصديق مىكنيم ولى تو را بر چهارصددرهم تصديق نمىكنيم ! » 230 - 45476 - ( 4 ) اسحاق بن عمّار از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه : « رسول خدا صلى الله عليه و آله اسبى را از يك اعرابى خريد و از آن اسب خوشش آمد . دسته‌هايى از منافقان كه به پيامبرخدا صلى الله عليه و آله براى اسبى كه از اعرابى گرفته بود ، حسادت ورزيدند و حركت كردند و به اعرابى گفتند : اگر اسب را به بازار رسانده بودى ، آن را به چند برابر اين قيمت مىفروختى . طمع ، اعرابى را گرفت و گفت : آيا بر نگردم و معامله را بهم بزنم [ اقاله كنم ] . منافقان گفتند : نه ، ولى پيامبر فردى صالح است . هنگامى كه پولت را آورد ، بگو من به اين قيمت به تو نفروخته بودم . در اين صورت حضرت اسب را به تو باز مىگرداند . چون پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، پول اسب را به اعرابى داد . اعرابى گفت : من به اين قيمت به تو نفروخته بودم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : سوگند به آن كس كه مرا به حقّ برانگيخت ، تو با همين قيمت به من فروختى . خزيمه بن ثابت برخاست و گفت : اى اعرابى ، من شهادت مىدهم كه تو با همين قيمتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود ، به او فروختى . اعرابى گفت : من كه اسب را به پيامبر فروختم ، هيچ كس با ما نبود . رسول خدا صلى الله عليه و آله به خزيمه فرمود : چگونه اين شهادت را مىدهى ؟ او گفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت باد ! شما دربارهء خدا و خبرهاى آسمانى به ما گزارش مىدهى ، ما تو را تصديق مىكنيم ولى تو را دربارهء قيمت اين اسب تصديق نمىكنيم ! رسول خدا صلى الله عليه و آله شهادت خزيمه را شهادت دو نفر حساب كرد ؛ بنابراين خزيمه ، ذوالشهادتين است . »
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى) — صفحة 233 | السيد البروجردي / اسماعيل تبار / حسينى / حسينيان قمى