ارجاعات
گذشت :
در روايت يازده از باب پانزده از ابواب آبها ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « خدا خلقى را بدتر از سگ نيافريده است و ناصبى از سگ نزد خدا پستتر است . » و در روايت دوازده ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « خداوند تبارك و تعالى مخلوقى نجستر از سگ نيافريده است و كسى كه نصب دشمنى براى ما اهل بيت عليه السلام كرده ، نجستر از سگ است . »
و در روايت چهارم از باب يكم از ابواب أسئار « 1 » ، اين گفته كه : « حضرت نيم خوردهء زنازاده ، يهودى ، مسيحى ، مشرك و هركس را كه مخالف اسلام است ، خوش نداشت و از همه سختتر نزد حضرت نيم خوردهء ناصبى بود . » و در روايت هشتاد و هشت از باب چهل و چهار از ابواب حقوق مالى مستحبّ ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « اما ناصبى ؛ پس دلت بر او رقت نكند و او را غذا و آب مده ؛ گرچه از گرسنگى يا تشنگى بميرد و به فريادش مرس ، اگر غرق شده يا سوخته و كمك خواست . او را زير آب كن و يارىاش مده ؛ چرا كه پدرم كه محمدىِ خوبى [ پيرو راستين حضرت محمد صلى الله عليه و آله ] بود ، مىفرمود : هر كس ناصبى را سير كند ، خداوند در روز قيامت درونش را از آتش پر كند - چه معذّب باشد يا آمرزيده . » و در روايت هشتاد و نه ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « منظورم از اين كه اگر كسى سگى را نگه دارى كند ، شخصى است كه دشمن ما اهل بيت است ؛ او را نگاه دارد ، به او بخوراند و سيراب كند . هر كس كه چنين كند ، از اسلام بيرون رفته است . » و در روايت نود ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « ولى ناصب كسى است كه نصب دشمنى براى شما [ شيعه ] بكند - در حالى كه مىداند شما ولايت را داريد و از دشمنان ما بيزارى مىجوييد و حضرت فرمود : هر كس كه دشمن ما را سير كند ، دوست ما را كشته است . » و بنگر به باب سوم از ابواب وجوب خمس و باب ششم از ابواب نكاح كفّار ؛ چرا كه اين دو باب ، مناسب اين باب است و در باب سى و نهم از ابواب شهادات ، مناسب اين باب و در روايات باب بيست و چهارم از ابواب حدّ قذف ، روايتى كه بر بخش پايانى عنوان اين باب دلالت دارد .
مىآيد :
در روايت يازده از باب چهل و سوم از ابواب قصاص ، اين گفته كه : « مؤمنى ، مردى ناصبى را كه معروف به ناصبىگرى است ، براى دينش با خشم خدايى مىكشد . آيا در برابر اين كشتن ، كشته مىشود ؟ حضرت فرمود : اما اينان او را در برابر قتلش مىكشند ولى اگر او را نزد امام عادلى كه آشكار است ببرند ، او را براى اين قتل نمىكشد . . . »
هامش
( 1 ) - جمع سئور يعنى نيم خورده ، دهن زده - م