براى عمهء يوسف پيام داد كه يوسف را نزد من بفرست . او را مجددا نزد تو بر مىگردانم ؛ عمهء يوسف براى يعقوب پيام داد كه امشب را بگذار يوسف پيش من بماند و من او را ببويم ، آنگاه فردا صبح او را نزد تو مىفرستم . صبح كه شد ، عمه كمربند را گرفت و در ميان كمر يوسف بست و لباسى به تن يوسف كرد و او را نزد يعقوب فرستاد و گفت : كمربند سرقت شده است . پس از آن كمربند بر كمر يوسف پيدا شد و چنين بود كه اگر كسى در آن زمان سرقت مىكرد ، او را به صاحب مال سرقت شده تحويل مىدادند ؛ لذا عمه ، يوسف را گرفت و يوسف نزد عمه بود . »
باب 39 حكم قاتل زناكار محصن و قاطع دست سارق
1764 - 47012 - ( 1 ) ابوالحسن قطب كيدرى در شرح نهج البلاغه در خطبهء شقشقيه مىگويد : « صاحب معارج گويد : در كتابهاى قديمى ديدهام كه نامهاى كه آن مرد باديه نشين عراقى به امام عليه السلام داد ، در آن پرسشهايى آمده بود كه يكى از آنها چنين است : كسى دست انسانى را مىبرد و خون از آن جارى مىشود . چهار شاهد نزد امام مىآيند و همه گواهى مىدهند كه آن كس كه دستش بريده شده است ، زناكار محصن است . امام تصميم مىگيرد كه او را سنگسار سازد ولى او پيش از سنگسار شدن مىميرد . امام فرمود : كسى كه دست اين مرد را بريده است ، تنها ديهء دست اين مرد بر اوست و اگر عليه اين مرد شهادت مىدادند كه او به حدّ نصاب سرقت كرده است ، ديهء دست وى بر آن كس كه آن را قطع كرده بود ، واجب نبود » .
باب 40 حكم امام زمان ( عج ) دربارهء قطع دست بنى شَيْبه
1765 - 47013 - ( 1 ) امام صادق عليه السلام فرمود : « حضرت قائم عليه السلام مسجد الحرام را خراب مىسازد و خانه را به جايگاهش بر مىگرداند و آن را بر همان پايهاش بنا مىكند و دستهاى بنى شَيْبهء سارق را قطع و آن را بر كعبه آويزان مىكند » .
ارجاعات
گذشت :
در روايت سوم از باب نوزدهم از ابواب آغاز مشاعر حجّ ، فرمودهء امام معصوم عليه السلام كه : « قائم ما اگر به پا خيزد ، هر آينه بنى شَيْبه را دستگير مىكند و دستهاىشان را مىبرد و آنان را در ميان مردم مىگرداند و مىگويد : اينان سارقان خدايند » .
و در روايت چهار ، پنج ، شش و هفت ، آنچه بر اين دلالت دارد كه حضرت قائم عليه السلام دستهاى بنى شَيْبه را مىبرد ؛ چرا كه آنان سارقان خانهء خداوند عز و جل هستند .