و بر او توانايى نباشد ، در صورتى كه مال داشته باشد از مالش گرفته مىشود و گرنه از الأقرب فالأقرب به او گرفته مىشود . و اگر قرابتى نداشته باشد امام ( عليه السّلام ) آن را ادا مىكند و خون مرد مسلمان هدر نمىرود .
( 1 )
سوم ( از ملحقات ) در جنايت بر حيوان
( 2 ) و اين به اعتبار مجنىّ عليه ، سه قسم مىباشد : ( 3 )
اوّل - آنچه كه عادة خورده مىشود مانند انعام ثلاثه و غير آنها پس اگر كسى چيزى از آنها را به تذكيه تلف نمايد تفاوت بين زنده و مذكّاى آن ، بر او لازم است .
و اگر بين آنها تفاوتى نباشد چيزى بر او نمىباشد ، اگر چه گناه كرده است . و اگر بدون تذكيه آن را اتلاف كرده باشد قيمت روز اتلاف آن بر او لازم مىباشد . و احوط آن است كه بالاترين دو قيمت روز تلف و ادا را بپردازد . و اگر در آن چيزى باقى بماند كه به آن انتفاع برده شود مانند پشم و كرك و غير آنها از آنچه كه از ميته ، به انتفاع مىرسد ، پس براى مالك مىباشد . و از قيمت آنچه كه تلف شده و آن را غرامت مىكشد ، كم مىشود .
( 4 )
مسألهء 1 - مالك حق ندارد مذبوح را - در صورتى كه مذكّى باشد - دفع كند و مطالبهء مثل يا قيمت را بنمايد
، بلكه آنچه كه تفاوت قيمت بين حال حيات و بعد از تذكيه است ، مال او مىباشد .
( 5 )
مسألهء 2 - اگر فرض شود كه آن به جهت ذبح ، از قيمت خارج شود پس آن مانند آنچه كه بدون تذكيه تلف شود مضمون است .
( 6 )
مسألهء 3 - اگر بعضى از اعضاى آن را قطع نمايد يا چيزى از استخوان آن را بشكند در صورتى كه حياتش مستقر باشد ، براى مالك ارش مىباشد .
و در صورت عدم استقرار حيات ، ضمان اتلاف مىباشد ، ليكن در جايى كه چشم صاحب قائمههاى چهارگانه ( چهار پايان ) را در بياورد احوط اكثر الامرين از ارش و ربع ثمن آن - روزى كه چشمش درآورده شده است - مىباشد ، همانطورى كه احوط در القاى جنين چارپا ، اكثر الامرين از ارش و عشر ثمن چارپا - روزى كه انداخته شده است - مىباشد .
( 7 )
دوّم - آنچه كه گوشتش خورده نمىشود ليكن تذكيه بر او واقع مىشود مانند درندهها ، پس اگر به تذكيه آن را تلف نمايد ضامن ارش است .
و همچنين است اگر جوارح او را قطع كند و استخوانش را بشكند با استقرار حياتش . و اگر به غير تذكيه آن را تلف كند ضامن قيمت آن به طور زنده - روزى كه آن را تلف نموده است - مىباشد . و احوط ، اكثر الامرين است از قيمت روز