و اگر به طور مقتول پيدا شود و او بر ديگرى ادعا كند و اقامهء بيّنه نمايد تحقيقا تبرئه مىشود . و اگر بيّنه نباشد ، بر او ديه است ؛ و بنابر اصح قود بر او نمىباشد . و همچنين است اگر به قتل او اقرار نكند . و همچنين آن را بر ديگرى ادعا ننمايد .
و اگر به صورت مرده پيدا شود چنانچه معلوم شود كه او به طور طبيعى مرده يا مار يا عقربى او را نيش زده و قتل او محتمل نباشد ضمانى نيست . و در صورت احتمال قتل او ، بنابر اصحّ ، بر او ضمان است .
( 1 )
بحث دوّم در اسباب است
( 2 ) و منظور از اسباب در اينجا هر فعلى است كه تلف نزد آن به علت غير آن حاصل مىشود ، به طورى كه اگر آن نباشد تلف حاصل نمىشود مانند كندن چاه و كار گذاردن كارد و انداختن سنگ و به وجود آوردن زمينه و محل لغزش و مانند اينها .
( 3 )
مسألهء 1 - اگر سنگى را در ملكش يا ملك مباح قرار دهد يا چاهى را حفر نمايد يا ميخى را به زمين بكوبد يا چيزهاى لغزنده را پرت كند و مانند اينها ديه كسى را كه افتاده ضامن نيست .
و اگر در راه مسلمين يا در ملك ديگرى بدون اذن او باشد ، بر او در مالش ضمان است و اگر در ملك ديگرى حفر نمايد و مالك راضى به آن باشد پس ظاهر سقوط ضمان از حفركننده است .
و اگر اين را به خاطر مصلحت رهگذرها انجام دهد ظاهر عدم ضمان است ؛ مانند كسى كه جهت دفع حرارت يا جهت پخش نشدن غبار ، راه را آبپاشى كند و مانند اينها .
( 4 )
مسألهء 2 - اگر مثلا چاهى را در ملك خودش حفر نمايد سپس كسى را كه اطلاع ندارد دعوت نمايد ، مانند اعمى يا راه تاريك باشد ، ظاهر ضمان او است .
و اگر بدون اذن او يا به اذن سابق او قبل از كندن چاه داخل شود و اذن دهنده مطلع نباشد ، ضامن نيست .
( 5 )
مسألهء 3 - اگر سيل سنگى را بياورد ضمانى بر كسى نيست اگر چه به از بين بردن آن متمكن باشد .
و اگر سنگ را بردارد و در جاى ديگرى مانند محلّ اول يا ضرردارتر از آن ، قرار دهد اشكالى در ضمان نمىباشد . و اما اگر به خاطر مصلحت عابرين آن را از وسط راه به كنارى بزند ، ظاهر عدم ضمان است .
( 6 )
مسألهء 4 - اگر در ملك ديگرى عدوانا چاهى را حفر نمايد پس شخص سومى در آن عدوانا داخل شود و در چاه بيفتد ، حافر ضامن است .
( 7 )