تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
وقفيت باقى مىماند و وقف ملك غاصب مىشود ؟ اقوى همان اول است . ولى ظاهر آن است كه وقف از قبيل وقف منقطع الآخر است پس تا زمان رجوع صحيح است . ( 1 )

مسألهء 17 - تقاص به مجرد قصد - بدون گرفتن و تسلط بر مال بدهكار - تحقق پيدا نمىكند

؛ البته حساب نمودن دين به عنوان تقاص - كما اينكه گذشت - جايز مىباشد . پس اگر مال شخص بدهكار در دست او يا در دست ديگرى باشد و طلبكار قصد تملك آن را به عنوان تقاص نمايد ، ملك او نمىشود . و همچنين فروش آنچه كه از او در دست ديگرى است به عنوان تقاص از بدهكار ، جايز نيست . ( 2 )

مسألهء 18 - ظاهرا تقاص بر اذن حاكم توقف ندارد .

و همچنين است اگر بر فروش يا جدا نمودن آن متوقف باشد ، همهء اينها بدون اذن حاكم جايز است . ( 3 )

مسألهء 19 - اگر بعد از تقاص معلوم شود كه در دعوايش خطا نموده است واجب است آنچه را كه گرفته يا عوض آن را - مثل يا قيمت آن اگر تلف شده باشد - به او برگرداند

و غرامت آنچه را كه به او ضرر رسانده بر او مىباشد . و بين اشتباه در حكم و موضوع فرقى نيست . و اگر معلوم شود آنچه را كه گرفته ملك غير بدهكار است ، برگرداندن آن يا عوض آن - اگر تلف شده باشد - واجب است . ( 4 )

مسألهء 20 - تقاص از عين يا منفعت يا حق در مقابل حقش - از هر نوعى كه باشد - جايز است

؛ پس اگر مطلوب عين باشد تقاص از منفعت اگر به آن دست پيدا كند ، يا حق اين چنينى ، و بر عكس جايز است . ( 5 )

مسألهء 21 - وقتى تقاص جايز است كه مرافعه را نزد حاكم نبرده باشد

، پس او را قسم داده باشد و گرنه تقاص بعد از قسم ، جايز نيست . و اگر بعد از آن تقاص كند مالك آن نمىشود . ( 6 )

مسألهء 22 - در وقت تقاص مستحب است كه بگويد : « خدايا من اين مال را جاى مالم كه از من گرفته است برمىدارم و من آنچه را كه مىگيرم از روى خيانت و ظلم نيست » .

و بعضى گفته‌اند كه : واجب است . و اين احوط است . ( 7 )

مسألهء 23 - اگر عينى را كه بين دو شريك مشترك است ، غصب نمايد هر يك از آنها به اندازهء حصّه‌اش حق تقاص از او را دارد .

و همچنين است اگر دين مشتركى بين آنها باشد ، بدون فرقى بين تقاص به جنس آن يا به غير آن جنس . پس اگر دو هزار از زيد بر او باشد و بميرد و دو پسر او ورثه او باشند پس اگر حق يكى از آنها - نه ديگرى - را انكار كند اشكالى در اين نيست