تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
( 1 )

كتاب اقرار

( 2 ) « اقرار » ، خبر دادن قاطعى است به حق لازمى بر « مخبر » يا به چيزى كه حقى يا حكمى را بر او در پى دارد يا به نفى حقى براى او يا چيزى كه نفى حق را در پى دارد ، مانند قول او : « براى او يا براى تو بر من چنين است » . يا « نزد من يا در ذمهء من چنين است » . يا « اين كه در دستم است مال فلانى است » . يا « بر فلانى چنين جنايتى ايجاد كردم » . يا « دزدى كردم » . يا « زنا كردم » . و مانند اينها از چيزهايى است كه قصاص يا حد شرعى آور است . يا « من بر ديگرى حقى ندارم » . يا « آنچه را كه فلانى تلف كرد مال من نيست » . و آنچه كه شباهت به اينها دارد و به هر لغتى كه باشد بلكه اقرار شخص عرب به عجمى و بر عكس ، و شخص هندى به تركى و بر عكس در صورتى كه عالم باشد به معناى آنچه كه به آن تلفظ نموده ، در آن لغت ، صحيح است . و معتبر است كه قطع داشته باشد به معناى اينكه اظهار ترديد و عدم قطع به آن ننمايد پس اگر بگويد : « گمان مىبرم يا احتمال مىدهم كه تو بر من چنين چيزى دارى ، اقرار نمىشود » . ( 3 )

مسألهء 1 - در صحت اقرار بلكه در حقيقت آن و گرفتن مقرّ به اقرارش معتبر است كه به صراحت يا به ظهورش دلالت بر اخبار مذكور بنمايد

، پس اگر احتمال داده شود كه غير او را اراده نموده به طورى كه نزد اهل محاوره ، به ظهور آن اخلال وارد مىكند ، صحيح نيست . و تشخيص آن راجع به عرف و اهل زمان است مانند ساير صحبت‌هاى عادى مردم ، پس هر كلامى كه - و لو براى خصوصيت مقام - اهل زبان از آن بفهمند كه به ثبوت حقى بر او يا سلب حقى از خودش بدون ترديد خبر مىدهد ، اقرار مىباشد . و اگر چنين اخبارى از آن فهميده نشود از اين جهت كه احتمال موجب ترديد و اجمال ، در آن راه پيدا كند ، اقرار نمىباشد .