حق شير دادن و ثبوت حق حضانت ، منافاتى نمىباشد .
( 1 )
مسألهء 13 - اگر پدر ادعا كند كه تبرّع كنندهاى هست و مادر انكار كند
و بيّنه بر وجود او نباشد قول ، قول مادر است با قسمش .
( 2 )
مسألهء 14 - مستحب است كه شير دادن بچه به شير مادرش باشد
؛ زيرا از غير آن بابركتتر است مگر اينكه بعضى از جهات از حيث شرافت و پاكى شير آن و خباثت مادر ، اولويتى را اقتضا كند .
( 3 )
مسألهء 15 - كمال شير دادن دو سال كامل - بيست و چهار ماه - است
و جايز است كه از اين تا سه ماه كمتر باشد ، به اينكه بر بيست و يك ماه از شير گرفته شود . و جايز نيست كه در صورت امكان و بدون ضرورت از اين كمتر باشد .
( 4 )
مسألهء 16 - مادر سزاوارتر به حضانت فرزند و تربيت او است
و آنچه كه به آن تعلق دارد از مصلحت حفظ بچه در مدت شير دادن - يعنى دو سال - در صورتى كه مادر حرّ و مسلمان عاقل باشد - بچه پسر باشد يا دختر - چه او را خودش شير مىدهد يا ديگرى او را شير مىدهد ، پس براى پدر جايز نيست كه او را در اين مدت از مادر بگيرد اگر چه بنابر احوط ، او را از شير گرفته باشد .
پس اگر مدّت شير دادن تمام شود پدر سزاوارتر به پسر و مادر به دختر است تا اينكه به هفت سال برسد سپس پدر احق به او است و اگر با مادر به فسخ يا طلاق قبل از آنكه دختر به هفت سال برسد ، جدا شود حق مادر ساقط نمىشود مادامىكه با ديگرى ازدواج ننمايد پس اگر ازدواج نمود حق مادر از پسر و دختر ، ساقط مىشود و حضانت مال پدر مىشود و اگر شوهر دومى با او جدا شد بعيد نيست كه حقش برگردد و احوط آن است كه مصالحه و تسالم داشته باشند .
( 5 )
مسألهء 17 - اگر پدر بعد از انتقال حضانت به او يا قبل از آن بميرد
مادر سزاوارتر به حضانت فرزند است از وصى پدر او اگر چه ازدواج كرده باشد - بچه پسر باشد يا دختر - و همچنين از باقى خويشان پدر حتى پدر پدر او و مادر ( پدر ) او تا چه رسد به غير آنها ، كما اينكه اگر مادر در زمان حضانتش بميرد پس پدر از غير او به آن احق است و اگر پدر و مادر نبودند حضانت مال پدر پدر است و اگر او هم نبود و پدر پدر وصى نداشته باشد پس خويشان فرزند بر اساس ترتيب مراتب ارث ، حضانت او را دارند و نزديكترين آنها مانع دورترين آنها مىباشد و در صورت متعدد بودن و مساوى بودن مرتبهء آنها و اختلاف آنان ، بين آنها قرعه انداخته مىشود . و اگر يكى از آنها وصى داشته باشد .