مرافعه را به حاكم شرع ببرد تا آنكه خودش را خلاص كند ، از وقت مرافعه ، به زن يك سال مهلت مىدهد ، پس اگر با آن زن يا با غير او در اثناى اين مدت ، نزديكى كرد ، خيارى ندارد .
و گرنه زن حق فسخ فورى دارد و فوريت آن عرفى است ؛ پس اگر مبادرت نجويد چنانچه به جهت جهل زن به خيار يا فوريت آن باشد ، ضررى نمىرساند - كما اينكه گذشت - و گرنه خيار آن ساقط مىشود . و همچنين است اگر راضى باشد كه با او زندگى كند سپس بعد از آن مطالبهء فسخ نمايد ، چنين حقى ندارد .
( 1 )
مسألهء 7 - فسخ نمودن به جهت عيب ، طلاق نيست چه از زوج واقع شود و چه از زوجه
؛ پس احكام آن را ندارد مگر نصف نمودن مهر در فسخى كه به خاطر عنن مىباشد - كما اينكه مىآيد - و در آن شروط طلاق معتبر نمىباشد پس ، از سه طلاق محرّمهاى كه محتاج به محلل است نمىباشد . و خالى بودن از حيض و نفاس و حضور دو عادل در آن ( نيز ) معتبر نمىباشد .
( 2 )
مسألهء 8 - به خاطر عيبى كه در زن است براى مرد جايز است كه بدون اذن حاكم فسخ نمايد .
و همچنين زن مىتواند به عيب مرد ، آن را فسخ نمايد ، البته با ثبوت عنن ، احتياج به حاكم مىباشد ليكن از جهت اينكه ضرب الأجل معين شود - چون از وظايف حاكم است - نه از جهت نفوذ فسخ او ، پس بعد از آنكه ضرب الاجل نمود زن مىتواند در انقضاى آن مدت و ممكن نشدن وطى در آن مدت بدون مراجعه به حاكم ، به تنهايى آن را فسخ نمايد .
( 3 )
مسألهء 9 - اگر مرد با يكى از عيوب زن ، آن را فسخ نمايد پس اگر قبل از دخول باشد مهرى براى زن نيست
و اگر بعد از دخول باشد مهر مسمّى بر او مستقر مىشود و همچنين است حال در موردى كه زن به وسيلهء عيب مرد ، آن را فسخ كند پس تمام مهر را در صورتى كه بعد از دخول باشد مستحق مىباشد و اگر قبل از دخول باشد چيزى را استحقاق ندارد مگر در عنن پس نصف مهر مسمّى را بر او استحقاق دارد .
( 4 )
مسألهء 10 - اگر زن خود را براى مرد در يكى از عيوبش كه موجب خيار است تدليس نمايد
و بعد از دخول برايش آشكار شود چنانچه اختيار كند كه باقى بماند بايد تمام مهر را بدهد و اگر فسخ را اختيار كند مستحق مهر نمىباشد . و اگر آن را به زن داده برمىگرداند . و اگر تدليسكننده غير زوجه باشد ، پس مهر مسمى اگر چه بر زوج به وسيلهء دخول ، استقرار پيدا مىكند و زوجه استحقاق آن را دارد ولى بعد از آنكه آن را به زن داد به تدليسكننده رجوع مىكند و از او مىگيرد .
( 5 )
مسألهء 11 - با توصيف زن نزد زوج براى تزويج به اينكه سالم است ، تدليس محقق مىشود
به طورى كه توصيف او سبب مغرور شدن و فريب خوردن او شود پس با اخبار او به آن - نه براى تزويج و ( يا ) نه براى زوج - تدليس تحقق پيدا نمىكند و ظاهر آن است كه با سكوت از عيب