ازدواج كراهت دارد و البته سؤال و فحص از حال او در صحت ازدواج شرط نيست .
( 1 )
مسألهء 18 - متعه نمودن زن زانيه ، خصوصا اگر از زنهايى باشد كه در زنا شهرت دارد ، با كراهت جايز است
، و اگر متعه نمود او را از فجور بازدارد .
( 2 )
عيبهاى موجب خيار فسخ و تدليس
( 3 ) آنها دو قسم مىباشند : مشترك و مختص ، اما مشترك ، ديوانگى است و آن عبارت است از اختلال عقل .
ولى اغماء و مرض صرع كه موجب پيدا شدن حالت معهودى در بعضى از اوقات مىشود از ديوانگى نمىباشند ، و هر كدام از زوجين حق دارند به جنون طرفش در مرد مطلقا ، ازدواج را فسخ نمايند چه ديوانگى او قبل از عقد باشد و زن آن را نداند ، يا بعد از عقد و قبل از وطى ، يا بعد از آن پيدا شود . البته در آنچه كه بعد از عقد پيدا شود در صورتى كه به حدى نرسد كه اوقات نماز را نشناسد ، تأمل و اشكال است ؛ پس احتياط ترك نشود و اما در زن پس در موردى است كه قبل از عقد باشد و مرد آن را نداند - نه آنكه بعد از عقد پيدا شود - و در جنونى كه موجب خيار فسخ است بين هميشگى و ادوارى آن فرق نمىكند اگر چه عقد در حال افاقه او واقع شود ، كما اينكه ظاهر اين است كه در اين حكم بين ازدواج دائم و منقطع فرق نمىباشد .
و اما مختص ، پس آنچه كه اختصاص به مرد دارد سه تا مىباشد : « خصاء » و آن كشيدن بيضهها يا كوبيدن آنها است ، كه زن مىتواند در صورتى كه قبل از عقد باشد و آن را نمىدانسته است به جهت آن عقد را فسخ نمايد .
و « جبّ » و آن قطع شدن آلت رجولى است به شرطى كه چيزى از آن باقى نمانده باشد كه وطى با آن ممكن باشد و لو به قدر حشفه باشد . و در موردى كه اين چنين باشد و جلوتر از عقد هم بوده باشد ، زن مىتواند آن را فسخ نمايد . و اما اگر بعد از عقد باشد در آن تأمل است ، بلكه اگر بعد از عقد باشد مطلقا - چه قبل از وطى باشد يا بعد از آن - بعيد نيست كه خيار فسخ نداشته باشد .
و « عنن » و آن بيمارى و مرضى است كه مانع برخاستن آلت رجوليّت مىشود ، به طورى كه از دخول كردن عاجز باشد ؛ پس در صورتى كه مطلقا از وطى او عاجز باشد ، زن مىتواند فسخ نمايد .
ولى اگر او را نتواند وطى نمايد و ليكن بر نزديكى با غير او توانايى داشته باشد ، آن زن حق خيار فسخ ندارد . و به جهت آن خيار فسخ ثابت مىشود چه قبل از عقد باشد يا بعد از آن