( 1 )
مسألهء 20 - اگر مغصوب و مالك هر دو در بلد غصب باشند اشكالى نيست .
و همچنين است اگر مال به بلد ديگر نقل شود و مالك در بلد غصب باشد ؛ زيرا بر او واجب است كه مال را به آن بلد برگرداند و به مالكش تسليم نمايد . و اما اگر مالك در غير بلد غصب باشد چنانچه در بلد مال باشد او حق دارد كه غاصب را به يكى از دو امر ملزم نمايد : يا آن را در آن بلد به او تسليم نمايد و يا آنكه به نقل به بلد غصب ملزم كند . ولى اگر در بلد ديگرى باشد بدون اشكال حق دارد غاصب را ملزم كند كه آن را به بلد غصب نقل نمايد .
و آيا حق دارد كه او را - به نقل مال به بلدى كه مالك در آن است - ملزم نمايد ؟ ظاهر آن است كه چنين حقى را ندارد .
( 2 )
مسألهء 21 - اگر در مغصوب ، نقص و عيبى پيدا شود بر غاصب واجب است كه ارش نقصان را بدهد
و ارش نقصان همان تفاوت بين قيمت صحيح و قيمت معيوب آن است و واجب است كه معيوب را به مالكش برگرداند و مالك حق ندارد كه او را به گرفتن معيوب و پرداخت تمام قيمت ، ملزم نمايد و بين اينكه عيب استقرار داشته باشد و بين اينكه سرايت مىكند و كم كم زياد مىشود تا آنكه مال به طور كلى تلف شود ، ظاهرا فرقى نيست .
( 3 )
مسألهء 22 - اگر مغصوب باقى باشد و ليكن قيمت بازار آن پايين آمده باشد ، بايد آن را برگرداند
و مادامىكه پايين آمدن قيمت به جهت نقصانى در عين نباشد ، ضامن كم شدن قيمت آن نمىباشد .
( 4 )
مسألهء 23 - اگر مغصوب يا آنچه را كه در حكم آن است مانند چيزى كه به عقد باطل و به سوم گرفته شده قبل از آنكه به مالكش برگرداند ، تلف شود
مثل آن را - در صورتى كه مثلى باشد - و قيمت آن را - در صورتى كه قيمى باشد - ضامن مىباشد . و تعيين مثلى و قيمى موكول به عرف است . و ظاهر آن است كه چيزهايى كه با وسايل ماشينى در اين زمان ساخته مىشود مثلى يا در حكم آن مىباشند همان طورى كه حبوبات و روغنها و داروها و ادويه و مانند اينها مثلى مىباشند و انواع حيوانها و همچنين جواهر و مانند اينها قيمى مىباشند .
( 5 )
مسألهء 24 - وقتى مانند گندم مثلى مىباشد كه مشخصات هر صنفى از آن جداگانه ملاحظه شود
و مشخصات يك صنف آن با مشخصات صنف ديگر آن كه در خيلى از صفات و خصوصيات مخالف آن است ملاحظه نشود . پس اگر نزد او مقدارى از صنف خاصى از گندم تلف شود بر او واجب است كه اين مقدار را از همان صنف - نه صنف ديگر - بپردازد . البته تفاوتى كه در جزئيات اين صنف مىباشد ، مورد توجه قرار نمىگيرد . و همچنين است برنج ؛ زيرا داراى صنفهايى كه جدا متفاوت مىباشند پس برنج عنبر كجا با برنج حويزاوى يا غير آن .