اقرار كند اقرار او در قطع دست - نه مال - قبول مىشود .
( 1 )
مسألهء 5 - اگر ديگرى سفيه را در بيع يا هبه يا اجاره مثلا وكيل نمايد
جايز است و لو اينكه در اصل معامله - نه فقط اجراى صيغه - وكيل باشد .
( 2 )
مسألهء 6 - اگر سفيه قسم بخورد يا فعل چيزى يا ترك آن را از چيزهايى كه به مالش تعلق نگيرد نذر نمايد
، منعقد مىشود . و اگر مخالفت كند بايد مانند ساير چيزهايى كه موجب كفاره است مانند قتل خطايى و افطار روزهء ماه رمضان كفاره دهد . و آيا بر او روزه - در صورت تمكّن - تعيّن پيدا مىكند يا بين روزه و كفارهء مالى مانند غير سفيه ، مخيّر است ؟ دو وجه است كه احوط آنها وجه اولى است .
ولى اگر متمكن از روزه نباشد غير روزه بر او تعيّن پيدا مىكند كما اينكه در صورتى كه چيزى را بجا آورد كه به طور تعيّن ، موجب كفاره مالى شود . همانطورى كه در همه يا اكثر كفارههاى احرام است .
( 3 )
مسألهء 7 - اگر سفيه داراى حق قصاص باشد
جايز است كه آن را عفو نمايد بر خلاف ديه و تفاوت ارزشى كه به واسطه جنايت پيدا مىشود .
( 4 )
مسألهء 8 - اگر ولى مثلا بر بيع يا شراى سفيه اطلاع پيدا كند و اجازه آن را مصلحت نداند
پس اگر فقط انشاء معامله نموده ، آن را لغو مىنمايد و اگر عوض و معوض ، تحويل و قبض شده است پس آنچه را كه به طرف ديگر داده ، آن را برمىگرداند و حفظ مىنمايد و آنچه را كه قبض نموده و موجود باشد به مالكش برمىگرداند . و اگر تلف شده باشد سفيه ضامن آن است بنابراين ، بر او است كه مثل يا قيمت آن را به مالك آن - در صورتى كه آن را بدون اذن مالك قبض نموده باشد - بدهد و اگر به اذن او باشد ضامن آن نمىباشد مگر اينكه اتلاف كرده باشد ؛ زيرا بعيد نيست كه او در صورت اتلاف ضامن باشد . كما اينكه بنابر اقوى ضمان است اگر مالكى كه ثمن يا مبيع را به او تسليم نموده جهل به حال سفيه و يا حكم مسأله داشته خصوصا اگر تلف به اتلاف او باشد .
و همچنين است حال اگر سفيه قرض كند و مال را تلف كند .
( 5 )
مسألهء 9 - اگر شخصى وديعهاى را نزد سفيه وديعه بگذارد
و سفيه آن را اتلاف كند بنابر اقوى ضامن آن است ، چه وديعهگذار حال او را بداند يا نه ؟ و اگر نزد سفيه تلف شود ضامن آن نيست مگر اينكه در حفظ آن تفريط كرده باشد كه - بنابر اشبه - ضامن است .
( 6 )
مسألهء 10 - مال سفيه مادامىكه رشد او احراز نشده ، به او داده نمىشود
و اگر حال او مشتبه باشد مورد آزمايش قرار مىگيرد ، به اينكه تا مدت قابل توجهى بعضى از كارهاى مناسب شأن او