تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
( 1 )

مسألهء 19 - حرمت حيوان جلال از بين مىرود به استبراء

به اينكه ترك نمايد خوردن عذره را و تغذيه به غير آن نمايد تا اينكه اسم جلل از آن بر طرف شود ، و بعد از زوال اسم جلاله بودن احتياط آن است كه مدتى كه در هر حيوان منصوص شده ، بگذرد و اين احتياط ترك نشود . و مدت در شتر چهل روز و در گاو بيست روز و احتياطا سى روز و در گوسفند ده روز و در مرغابى پنج روز و در مرغ سه روز و در ماهى يك روز و شب است و در غير آنچه كه ذكر شد معيار بر طرف شدن اسم جلل است به طورى كه صدق نكند كه تغذيه به عذره مىكند بلكه صدق مىكند كه غذايش غير عذره است . ( 2 )

مسألهء 20 - كيفيت استبراء اين است كه حيوان به بستن يا حبس شدن در مدت مقرر از تغذيه به عذره جلوگيرى شود

و در اين مدت احتياطا علف پاك خورانده شود اگر چه اكتفا به غير آنچه كه موجب جلل است ، مطلقا اگر چه متنجس يا نجس باشد خصوصا در متنجس خالى از قوت نيست . ( 3 )

مسألهء 21 - وقتى كه خوردن مرغى اراده مىشود در صورتى كه جلال بودن آن معلوم نباشد

مستحب است كه چند روزى او را ببندد سپس ذبح نمايد . ( 4 )

مسألهء 22 - از چيزهايى كه موجب حرمت حيوان حلال بالأصالة مىشود اين است كه انسان در « قبل » يا « دبر » او وطى نمايد

اگر چه انزال نكند . چه انسان وطىكننده كوچك باشد يا بزرگ ، بداند يا نداند ، با اختيار باشد يا اكراه بر آن شود ، و حيوان وطى شده نر باشد يا ماده ؛ پس به سبب اين وطى ، گوشت او و گوشت نسل او كه بعد از وطى به وجود مىآيد ، بنابر اقوى در نسل حيوان ماده و بنابر احتياط در نسل حيوان نر و همچنين شير و پشم و موى آنها حرام مىباشد . و ظاهر آن است كه اين حكم اختصاص به چهار پا دارد و در وطى بقيّهء حيوانات نه در خود آنها و نه در نسل آنها جارى نمىشود . ( 5 )

مسألهء 23 - حيوان وطى شده اگر از حيوانى باشد كه خوردن آن اراده مىشود مانند گوسفند و گاو و شتر واجب است كه ذبح شده سپس سوزانده شود

و وطىكننده - در صورتى كه مالك نباشد - غرامت قيمت آن را براى مالكش بپردازد و اگر حيوانى باشد كه كمر آن جهت بار يا سوارى منظور است و خوردن آن معتاد نمىباشد مانند الاغ و قاطر و اسب ، از محل وطى به شهر ديگر اخراج مىشود و در آنجا فروخته مىشود . پس ثمن آن به وطىكننده داده مىشود و وطىكننده - در صورتى كه مالك نباشد - قيمت آن را غرامت مىدهد .
تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 281 | السيد الخميني / اسلامى