مال از آن شهر ممكن باشد ، در انتظار مىماند در صورتى كه آن شهر زياد دور نباشد كه خريدار به مدت دادن به او ، متضرر شود ؛ پس اگر ثمن را در آن مدت حاضر نكرد ، حق شفعه ندارد .
( 1 )
مسألهء 9 - اگر خريدار مسلمان باشد شرط است كه شفيع ( نيز ) مسلمان باشد
؛ پس كافر حق شفعه بر مسلمان ندارد ، اگر چه از كافر خريده باشد ، و حق شفعه براى كافر نسبت به مثل خودش و براى مسلمان نسبت به كافر ثابت است .
( 2 )
مسألهء 10 - حق شفعه براى غائب ثابت است
، پس بعد از اطلاع يافتن از بيع و لو اينكه بعد از زمان طولانى باشد ، مىتواند با حق شفعه آن را بگيرد ، و اگر او وكيل مطلق يا وكيل در گرفتن حق شفعه ، داشته باشد و وكيلش بر بيع اطلاع پيدا كند - نه موكل او - حق دارد براى موكّل خود آن را با شفعه بگيرد .
( 3 )
مسألهء 11 - شفعه براى سفيه ثابت است
اگر چه در موردى كه ممنوع از تصرف است گرفتن با حق شفعه توسط او فقط با اذن ولى يا اجازهء او مؤثر مىباشد . و همچنين براى صغير و ديوانه ثابت است ، اگر چه ولى آنها متصدى گرفتن با آن مىباشد ؛ البته اگر ولى ، وصى باشد حق گرفتن با شفعه را ندارد مگر در صورتى كه به منفعت و مصلحت آنها باشد ، به خلاف پدر و جد ؛ كه همانا در آنها مفسده نداشتن ، كفايت مىكند . ليكن براى آنها سزاوار نيست ترك احتياط كنند و رعايت مصلحت آنها را بنمايند .
و اگر ولى آنها حق شفعه را اعمال نكند تا اينكه آنها كامل شوند ، خودشان حق دارند كه آن را با شفعه بگيرند .
( 4 )
مسألهء 12 - اگر ولى با « مولّى عليه » شريك باشد پس سهم خودش را به بيگانه بفروشد .
يا وكيل مطلق با موكّل خودش شريك باشد پس سهم موكلش را به بيگانه بفروشد ، پس در اينكه حق شفعه براى آنها ثابت باشد اشكال است ، بلكه عدم آن خالى از وجه نيست .
( 5 )
مسألهء 13 - گرفتن ( ملك فروش رفته ) با حق شفعه يا با قول است
مثل اينكه مىگويد : « با شفعه گرفتم » يا فلان سهم را به ملك خودم در آوردم ، و مانند اينها از چيزهايى كه مفيد انشاء تملك او و برداشتن حصهء فروخته شده بخاطر حق شفعه ، مىباشد . و يا با فعل است به اين كه ثمن را بدهد و حصه را برگيرد به اين ترتيب كه خريدار دست خود را از آن بردارد و بين شفيع و بين هر دو حصه را خالى گذارد ، و در وقت گرفتن با شفعه با قول يا فعل ، معتبر است كه ثمن را پرداخت نمايد ، مگر اينكه خريدار ، راضى به تأخير باشد ؛ البته اگر ثمن مدتدار باشد ظاهر آن است كه برايش جايز است كه با حق شفعه ( ملك را ) بگيرد و حصه او را بدون تأخير مالك شود ولى ثمن بر عهدهء او است تا وقتش برسد ، كما اين كه برايش جايز است كه آن را با شفعه