بنابراين دفاع نمودن از نفس محترمه با جرح فاعل يا قتل او - در صورتى كه به غير آن ممكن نباشد - واجب است بدون اينكه با حصول شرايط احتياج به اذن امام ( عليهم السّلام ) يا فقيه باشد .
بنابراين اگر شخصى به ديگرى هجوم بياورد تا او را بكشد ، جلو او را گرفتن - و لو به اينكه - شخص مهاجم كشته شود - در صورتى كه ايمن از فساد باشد ، واجب است ، و در اين صورت بر قاتل چيزى نيست .
( 1 )
مسألهء 13 - در صورتى كه دفع او با مجروح ساختن ممكن باشد
تعدّى به قتل جايز نيست ، و بايد در جرح مراعات الايسر فالايسر را بنمايد ، پس اگر تعدّى كرد ، ضامن است كما اينكه اگر از ناحيهء فاعل گناه جرحى بر مدافع وارد شود ضامن است و يا به قتل برسد از او قصاص مىشود .
( 2 )
مسألهء 14 - سزاوار است كه آمر به معروف و ناهى از منكر ، در امر و نهى و مراتب انكارش مانند پزشك معالج مهربان و پدر با شفقت كه مراعات مصلحت مرتكب را مىنمايد ، باشد .
و انكارش لطف و رحمت براى او خصوصا ، و براى امت عموما باشد ، و قصدش را فقط براى خداى متعال و رضايت او قرار دهد ، و اين كارش را از آلودگيهاى هواهاى نفسانى و اظهار بزرگى خالص نمايد ، و نفس خودش را منزّه نداند و براى آن بزرگى يا برترى بر مرتكب نبيند . كه چه بسا براى شخص مرتكب گناه و لو گناهان كبيره باشد ، صفات خوب نفسانى باشد كه مورد رضايت خدا مىباشند و خداوند متعال او را بخاطر اين صفات دوست دارد ، اگر چه كار ( گناه ) او مورد بغض خداوند مىباشد ؛ و چه بسا آمر و ناهى عكس او باشد اگر چه بر خودش پوشيده است .
( 3 )
مسألهء 15 - از عظيمترين مصاديق امر به معروف و نهى از منكر ، و شريفترين و دقيقترين و شديدترين آنها از نظر تأثير ، و دلنشينترين آنها مخصوصا اگر آمر و ناهى از علماى دين و رؤساى مذهب ( اعلى اللّه كلمتهم ) باشد
، آن است كه از شخصى صادر شود كه خودش لباس معروف را چه واجب و چه مستحبش را پوشيده ( و به آن عمل كرده ) باشد ، و از منكر ( و حرام ) بلكه از مكروه دور باشد ، و به اخلاق انبياء و اهل معنويت متخلق باشد و از اخلاق بىخردان و اهل دنيا منزه باشد تا آنكه با كار و روش و اخلاقش آمر و ناهى باشد و مردم به او اقتداء نمايند ( و او را الگو قرار دهند ) . و اگر - العياذ باللّه - خلاف اين باشد ، و مردم ببينند عالمى كه ادعاى جانشينى انبياء و رهبرى امت را دارد ، به آنچه مىگويد عمل نمىكند ، اين وضع ، موجب ضعيف شدن عقيدهء مردم و جرأت آنان بر گناهان و بدگمانى آنها به علماى صالح گذشته ، مىشود . پس بر علماء و مخصوصا بر رؤساى مذهب است كه از مواضع تهمت اجتناب كنند . و بزرگترين موارد