و اگر معتبر نباشد در واجب بودن انكار ترديد است ، و اشبه آن است كه واجب نباشد .
( 1 )
مسألهء 4 - مقصود از استمرار ، آن است كه گناه را مرتكب گردد
و لو اينكه يك مرتبهء ديگر باشد ، نه آنكه ( مقصود ) گناه كردن دائم باشد . پس اگر مسكرى بياشامد و قصد داشته باشد كه فقط مرتبهء دوم ( هم ) بخورد ، نهى ( او ) واجب است .
( 2 )
مسألهء 5 - توبه كردن از گناه ، از واجبات است
؛ پس اگر مرتكب حرامى شود يا واجبى را ترك نمايد ، واجب است فورا توبه نمايد ، و در صورتى كه توبه كردنش معلوم نشود واجب است او را امر به توبه نمايند . و همچنين است اگر در توبهاش شك باشد . و اين ، غير از امر و نهى نسبت به بقيهء گناهان است ؛ پس اگر در اينكه او اصرار ( بر گناهى كه انجام داده است ) دارد ، شك باشد يا معلوم باشد كه اصرار ندارد ، نسبت به همان معصيت ، انكار ( و امر يا نهى ) واجب نيست ليكن نسبت به ترك توبه ، واجب است .
( 3 )
مسألهء 6 - اگر از حال شخص به صورت علم يا اطمينان و يا از دليل معتبرى يا اطمينان ظاهر شود كه او مىخواهد معصيتى را مرتكب گردد
كه تا به حال آن را انجام نداده است . ظاهر آن است كه نهى او واجب است .
( 4 )
مسألهء 7 - در واجب نبودن انكار ، اظهار پشيمانى و توبه او شرط نيست
؛ بلكه در صورت علم - و مانند آن - برنداشتن استمرار بر گناه ، ( انكار ) واجب نيست ، اگر چه بداند كه از كارش پشيمان نشده است . و ( قبلا ) گذشت كه وجوب امر به توبه غير از وجوب نهى نسبت به گناهى است كه مرتكب آن شده است .
( 5 )
مسألهء 8 - اگر بداند يا دليل معتبرى قائم شود بر اينكه او واقعا از اصرار بر گناه ناتوان است
، و بداند كه او به جهت اينكه نمىداند كه ناتوان است قصد اصرار بر گناه را دارد ، نهى او نسبت به فعلى كه مقدور او نيست واجب نمىباشد ؛ اگر چه نسبت به ترك توبه و تصميم بر گناه - اگر آن را حرام بدانيم - ( نهى او ) واجب است .
( 6 )
مسألهء 9 - اگر ( فعلا ) از انجام حرام ناتوان باشد
ولى تصميم داشته باشد كه اگر توانا گشت آن را انجام دهد ، پس اگر و لو بوسيلهء دليل معتبرى بداند كه براى او قدرت پيدا مىشود ، ظاهر آن است كه انكار ( و نهى ) او واجب است ، و گرنه واجب نيست مگر ( نهى و انكار ) بر تصميم او ( بر گناه ) ، بنابر قول به حرمت آن .
( 7 )
مسألهء 10 - اگر معتقد باشد كه از استمرار بر گناه ناتوان است ولى در واقع قادر باشد
، و بداند كه در صورتى كه علم به قدرت خود پيدا كند گناه را انجام مىدهد پس اگر بداند كه اعتقادش ( بناتوانى ) را از دست مىدهد ، ظاهر آن است كه انكار ( و نهى ) واجب است به طورى كه او را به اشتباهش آگاه نكند و گرنه ( كه نداند عقيدهاش به ناتوانى را از دست مىدهد ) واجب نيست .