معتقد به تحريف قرآن مىباشند « 1 » .
همچنين از سخنان محمد بن قاسم انبارى مىتوان فهميد كه در زمان او كسى يا كسانى معتقد به تحريف بودهاند « 2 » . به اضافهء آن كه در زمان عثمان ، عدهاى با قرآن جمعآورى شده توسط وى مخالفت نموده و به قرائت قرآن منسوخ به گمان خود پرداختند « 3 » .
از « شعرانى » در « يواقيت العلوم » نقل شده است كه : « اگر نه آن بود كه از سست شدن دلهاى ضعيف و گذاشتن حكمت در غير اهلش هراسى داشتم ، هرآينه بيان مىكردم هر چه كه از مصحف عثمان ساقط شده است » . همچنين در فصل
« إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »
خواهد آمد كه از بيان امام حسن - ع - مىتوان فهميد كه امام ، معاويه را متهم به اشاعهء ادعاى تحريف مىنموده است . ابن شاذان هم از جملهء مطاعن عامه را ، روايات تحريف قرآن مىشمارد و اين ادعاى آنان را تقبيح مىكند « 4 » .
از نمونهها و موارد بالا دو مطلب استفاده مىشود :
اوّل : اعتقاد بعضى از اخباريين شيعه به تحريف قرآن متأخر از عصر ابن شاذان است و الا درست نبود ابن شاذان اعتقاد به تحريف را از مطاعن اهل سنت بشمارد . چون كه جاى آن بود به وى پاسخ دهند كه عدهاى از اخباريين شيعه هم اين چنين اعتقادى دارند . مؤيد و دليل اين مطلب ، كلام « صدوق » است كه قبلا نقل كرديم . صدوق در بيان خود ، « اعتقادنا » به طور مطلق از اعتقاد شيعه دربارهء عدم تحريف قرآن سخن مىگويد بدون اشاره به مورد استثنائى .
دوّم : روايات عامه در باب تحريف قرآن صراحت در تحريف دارند يا حد اقل طايفهاى از اين روايات اين گونه هستند و قابل تأويل نمىباشند اما آنچه از طريق شيعه روايت شده اين صراحت را ندارد و وجه صحيحى براى حمل و تأويل دارد . و آنچه كه
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 1 ، ص 15 و رك : الميزان فى تفسير القرآن ، ج 12 ، ص 108 و اجوبة مسائل موسى جار اللّه ، ص 30 .
( 2 ) ر ك : الجامع لاحكام القرآن ، ج 1 ، ص 81 - 84 .
( 3 ) همان مدرك ، ص 84 .
( 4 ) ر ك : الايضاح ابن شاذان .