برد و در همان روز ورود شايع شد كه يك فوج سواره نظام تفنگدار هندى و سواران سگوند و عرب مرا همراهى نمودهاند و همه متقاعد شده بودند كه من براى تقويت صفوف دزفول به آنجا رفتهام .
از خرمآباد به بروجرد
من به اهميت اينكه هرچه زودتر حركت كنم پىبرده بودم ولى آنچه كه مسلم است در لرستان زياد تأخير شد و از آنجا روز بيست و دوم يعنى 17 روز بعد از ورود بيرون زدم و حتى براى خوانين مهم بيرانوند كه گفته ميشد براى اينكه سالم عبور كنم وجودشان لازم است صبر نكردم . چند نفر كدخدا را با قول باينكه به آنها انعام خواهم داد جمع نموده و از ده پير رهسپار گيوره 44 ( در يك فرسنگى بروجرد ) شدم كه در حدود 5 / 11 ساعت طول كشيد و در آنجا ميهمان غلامعلى خان امير همايون بودم . صبح روز بعد عليمردان خان با پرچم روسيه و عدهاى سوار باستقبال آمد و بعد از ظهر با اردوى او وارد بروجرد شدم در حالى كه تعداد زيادى از بيرانوندها و سواران گودرزى در پشت سر ما حركت ميكردند .
سواران گودرزى از طرف نصرت الله گودرزى نمايندهء حاكم براى استقبال فرستاده شده بودند .
شهر بروجرد
يك روز پس از ورود به بروجرد نماينده حاكم با جمعى از سران ماليه ، عدليه ، و تلگرافخانه ، تجار عمده ، يكنفر ملاى يهودىها ( كه در اطاق دعاى شكرگزارى بجا آوردند ) و بسيارى ديگر از من ديدن كردند و بموقع بازگشتند .
همه متقاعد شده بودند كه من براى انتقال دستگاه كنسول از دزفول به بروجرد وارد اينجا شدهام و مخصوصا با تلگرافى كه دو روز بعد از وزارت داخله به نماينده حاكم رسيد مبنى بر اينكه ترتيبى داده شد كه روسها بروجرد را تخليه كنند آنها در عقيده خود راسختر شدند . در دومين روز اقامت براى تعطيل يك