يادداشتهاى مربوط به محلهاى ابتداى جاده بطور جداگانه ارائه شد .
بعد از ترك صالحآباد اولين منزلگاه متعلق به مير حاجى در آب سرد بود و ناحيه قلعه نصير از كشت ذرت طايفه جودكى سرسبز شده بود . در كنارههاى آب چمشك كه درست در جنوب گذرگاه قرار داشت كلبههاى مير سهراب از تيره رضائى به چشم مىخورد . وقتى به انتهاى شمالى گذرگاه رسيدم 60 سوار از بستگان مير رستم نمايان شدند و كمى دور تر در هر صد يا رد سواران و تفنگچيان ، ميرها و جودكىها كه هر دسته نمايانگر يك خانواده جدا بود صف كشيده بودند و همينطور كه پيش ميرفتيم هر دسته در عقب ما به حركت در ميآمد بطوريكه دره از اين سواران كلاه دراز زنده شده بود و سپس طبق معمول بطور قيقاج شروع به تيراندازى كردند در حالى كه لوتىها با صداى بلند بنواختن ساز و دهل مشغول بودند .
در خرمآباد پذيرائى با شكوهى از من به عمل آمد . مشايعين زيادى از ميرها و جودكىها از چمشك مرا همراهى كردند . والى زاده و كرد علىوندها و ميرها در پائين سراشيبى شاهنشاه و كمى دور تر از جلگه چاغروندها و مراد علىوندها و چندين گروه ديگر و بالاخره 60 سوار بيرانوند بسرپرستى حسين خان و ولى الله خان منتظر ايستاده بودند و با رسيدن به پل صدها اسب سوار و لوتى با ساز و دهل به اين اجتماع پيوستند .
شهر خرمآباد
در حالى كه هنوز تا شهر چند مايل فاصله بود به رقابت بين خانوادههاى والىزاده و چاغروند پى بردم . براى جلوگيرى از هرگونه سؤتفاهمى از مدتى قبل گفته بودم كه مايلم در قلعه زندگى كنم . با وجود اين رقابت بين حاجى سيف الله خان ( والىزاده ) و معين السلطنه ( چاغروند ) براى بردن من بخانههايشان بسيار جالب توجه بود . با وجود ظاهر مستحكم ، قلعه خراب و غير قابل سكونت و بعضى از قسمتها نامطمئن بود ولى من اصرار داشتم كه به آنجا بروم و حادثهء ناگوارى هم پيش نيامد . آمدن من توقعاتى را بالا