بعد از دور كردن زنى كه طبق معمول لباس سياه بر تن و مشكى آب همراه داشت در حوضچه سنگى چشمه كه عمق آن در حدود يك پا مىباشد و آبى زلال دارد حمام كردم . آب اين چشمه آنقدر سرد بود كه قادر نبودم هربار بيش از يكدقيقه در آن بمانم و نيز نميتوانستم از دراز شدن و آشاميدن از آن صرفنظر كنم . نيروى تازه گرفته به كولا بازگشتم . لحظهاى در مجلس نشستم و سپس به طرف محلى كه سر قلعهء دومينه 18 يا قلعه مركزى ناميده مىشود حركت كردم . اين راه به گذرگاهى طبيعى در صخره كشيده مىشود كه پهناى آن 4 پا و درازيش 30 پا است و بيك بلندى اژدرى شكل راه دارد . در آنجا آثار دژى به چشم مىخورد كه دو طرف آن از سنگهاى بزرگ كه رويهم انباشته شدهاند ساخته شده و دو طرف ديگر از صخرههاى عمودى تشكيل شده است . زمان بناى اين دژ مشخص نيست ولى چندان قديمى به نظر نميرسد زيرا اين محل در تابستان آب ندارد و شايد براى بعضى از جنگهاى زمستانى بعنوان دژ موقت ساخته شده است .
طبق معمول بزغالهاى را نشانه گرفته و بسوى آن تيراندازى كرديم . ظاهرا مهر على مريض است مير محمد شاه به نشانه اينكه از اولاد عقيل پسر عم پيامبر است شال سبز به كمر بسته و قول داده است كه مهر على را با طلسمى كه يك شخصيت مقدس دزفولى به او داده معالجه كند .
دوازدهم ژوئيه
براى رفتن به كاله تكل 19 زود برخاستيم در ابتدا بر سر بحث خون و كينهء خانوادگى رفتن بتأخير افتاد . كاله تكل يك برآمدگى است كه انتهاى خرهپشت را به باريكآب وصل مىكند و پهناى آن در قسمت بالا فقط 2 يا رد است . و از دو طرف با سراشيبى تندى به دره منگره و اناركى كشيده شده . بعدازظهر آسمان ابرى شد و هوا گرم و شرجى ولى بدتر از آنچه كه گذشت نبود ، تمام بعد از - ظهر از هر طرف صحبت بر سر خون و كينهء خانوادگى دور ميزد .
ساعت 4 به طرف چشمه رفتم ، سه زن با مشكهاى آب آنجا بودند ، دو جوان مير هم در زير سايه سنگ بخواب رفته بودند و ميبايست