در پشت آنها باز هم ارتفاعات بلندترى سر برافراشته بود كه همه در شنل نقرهاى مشابهى پوشيده شده بودند .
نگاه كردن به اين نواحى پر برف و يخ در انسان احساس سرما برمىانگيخت اما گروه ما هنوز سرما را حس نكرده بود . عرق از صورتهايمان جارى بود ، در حالى كه يك ستون بخار از دهان اسبهائى كه در حال نفس زدن بودند به هوا برخاسته بود و كف - هاى سفيد زير زينها بسادگى نشان ميداد كه تا چه حد بر آنها اسبان فشار آمده است .
هنگامى كه دانشآموز بودم با اشتياق راهپيمائى آنيبال را از روى آلپ و پينين 38 و در سالهاى بعد با همان اشتياق عبور ناپلئون را از روى سلسلهجبال سنت برنارد 39 ، سنيس 40 سيميلون 41 ( سنيلون ؟ ) مطالعه كرده بودم . هرچند روايات مورخين به حقيقت نزديك است اما من هرگز تصور نميكردم كه سپاهيان آنها با دشواريهاى بسيار روبرو شده باشند تا اينكه تجربه شخصى واقعيت را به من آموخت .
هنگام صعود به يكى از قلهها ، همراهان روستائىام اظهار داشتند كه مشكلات عمده بر طرف شده و از سوئى چون راهنماى من كه از ماديانرود بود با اين ناحيه آشنائى داشت ، آنها درخواست نمودند كه به خانههاى خود بازگردند . چند سكه زر آنها را بسيار خوشحال كرد و با خاطرى آسوده در بازگشت جا پاهاى خود را دنبال كردند . با اين حال ما در امتداد كوه در جائى كه برف كمتر ولى هنوز كوچكترين نشانهاى از جاده نبود به راه خود ادامه داديم . در اين نقاط مرتفع وزش باد به حدى شديد بود كه ما را در معرض خطر پرتاب شدن قرار داده بود اما با سرازير شدن به داخل يك دره تنگ از سرماى شديد رهائى يافتيم .
با خارج شدن از آن دره ، بر خلاف كارتاژهاى زمان گذشته كه به جلگههاى زيباى لمباردى 42 وارد شدند ، ما وارد درهاى شديم كه از يك نهر كوهستانى آبيارى ميشد . اين نهر در دهكدهء بزهل 43 كه مقر كوچنشينان لر است متوقف ميشد . در اينجا بعد از كمى استراحت و خوردن غذا ، از ميان يك رشته كوه فرعى از نوع رستى و آهكى به راه خود ادامه داديم .
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 169
مساهمون: سيسيل جان ادموندز
ص١٦٩