تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
مخصوص ميسازد پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از احمد بن محمد بن ابى نصر از ابو الحسن موصلى از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود يكى از علماى يهود به خدمت امير المؤمنين ( ع ) آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا پروردگارت را ديدهء در هنگامى كه او را پرستيدهء حضرت فرمود كه واى بر تو عادت من اين نبوده كه پروردگارى را بپرستم كه او را نديده باشم سائل عرض كرد كه او را چون ديدى و بچه كيفيت بود حضرت فرمود كه واى بر تو چشمها او را نميتواند ديد در مشاهدهء ديدن يا ديدها و ليكن دلها او را بحقائق ايمان ديده‌اند . حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس از پدرش از احمد بن اسحق كه گفت به حضرت امام على نقى ( ع ) نوشتم و او را سؤال كردم از ديدن خدا و آنچه مردم در آن ميباشند حضرت در جواب نوشت كه ديدن جائز و ممكن نباشد مادامى كه ميانهء بيننده و ديده شده هوائى نباشد كه بينائى در آن نفوذ تواند كرد باينكه شفاف باشد پس هر گاه هواء از بيننده و آنكه ديده ميتواند شد بريده شود ديدن ميسر نشود و در اين توسط هواء و روشنى ميانه اين دو تشابه هر يك از اينها به ديگرى باشد كه بايد مانند يك ديگر باشند در احتياج بمتوسط و بودن در سمت و جهت زيرا كه بيننده در هر زمان كه با آنچه ديده مىشود مساوى باشند در سببى كى موجب ديدن مىشود در ميانهء ايشان لازم آيد كه مانند يك ديگر باشند و اعتبار مشابهت مماثلت و مستلزم تشبيه است زيرا كه چارهء نيست از اينكه اسباب بمسببات خود متصل باشند و تخلف آنها از يك ديگر ممكن نيست . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را احمد بن ادريس از احمد بن محمد بن عيسى از على بن سيف از محمد بن عبيده كه گفت به ابو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) نوشتم و او را سؤال كردم از ديدن خدا يعنى در آخرت و آنچه سنى و شيعه آن را روايت ميكنند از جواز و عدم آن و از او درخواستم كه اين مطلب را برايم شرح و بيان فرمايد حضرت ( ع )