به خط شريف خود در جواب نوشت كه همهء امت اتفاق كردهاند بوضعى كه در ميان ايشان تمانعى نيست كه يكى از ايشان ديگرى را منع كند كه معرفتى كه از راه ديدن باشد بديهى است پس هر گاه جائز باشد كه خدا به چشم ديده شود بالبديهه معرفت واقع مىشود بعد از آن اين معرفت خالى از اين نيست كه يا ايمان خواهد بود يا ايمان نيست پس اگر اين معرفت كه از روى ديدنست ايمان باشد آن معرفتى كه در دار دنيا از روى اكتساب و استدلال بهمرسيده ايمان نخواهد بود زيرا كه اين معرفت ضد آنست پس در دار دنيا مؤمنى نباشد زيرا كه ايشان خداى تعالى ذكره را نديدهاند و اگر اين معرفت كه از راه ديدن بهمرسيده ايمان نباشد معرفتى كه از راه استدلال بمرسيده ناچار بايد كه بر طرف شود چه محال است كه معرفت بديهى و معرفتى كه حصولش بفكر و استدلال باشد با هم جمع شوند و حال آنكه معرفتى كه باستدلال حاصل شده در معاد زائل نميگردد چه حشر مؤمن بدون ايمان باتفاق كسانى كه بمعاد قائلاند باطل است پس آنچه مذكور شد دليل بر آنكه خداى عز ذكره به چشم ديده نميشود زيرا كه چشم و ديدن به آن ميكشاند بسوى آنچه ما آن را وصف كرديم .
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى از احمد بن ادريس از محمد بن عبد الجبار از صفوان بن يحيى كه گفت ابو قره محدث از من خواهش كرد كه او را به خدمت حضرت امام رضا ( ع ) برسانم و بر آن حضرت داخل گردانم من در اين باب از حضرت اذن خواستم و مرا اذن داد بعد از آن ابو قره به خدمت آن حضرت رسيد و او را از حلال و حرام و احكام خدا سؤال نمود تا آنكه سؤال او بتوحيد و خداشناسى رسيد ابو قره عرض كرد كه روايت بما رسيده كه خدا ديدن و سخن گفتن را در ميانهء دو پيغمبر قسمت فرموده پس قسمت موسى را سخن گفتن و قسمت محمد را ديدن قرار داده حضرت فرمود كه پس كيست آنكه تبليغ رسالت نموده از جانب خدا بسوى ثقلين از جن و انس كه
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
و
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
آيا رساننده محمد نيست ابو قره عرض كرد كه بلى حضرت فرمود كه چگونه مردى مىآيد بسوى همهء خلائق و ايشان را خبر ميدهد