تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
آنست كه در نزد آن خواهد آمد « مترجم گويد » كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه هر چه خداى عز و جل ما را از انتفاع به آن مكنت و دسترس دهد و از براى احدى منع ما را از آن قرار ندهد بحقيقت كه آن را بما روزى كرده و آن را روزى از براى ما گردانيده و هر چه خداى عز و جل ما را از انتفاع به آن مكنت نداده و از براى غير ما منع ما را از آن قرار داده آن را بما روزى نكرده و آن را روزى از براى ما نگردانيده . حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم از احمد بن سليمان كه گفت مردى از حضرت كاظم ( ع ) سؤال نمود و آن حضرت در طواف بود و به آن حضرت عرض كرد كه مرا خبر ده از جواد حضرت به آن مرد فرمود كه سخنت را دو وجه است و دو رو دارد پس اگر از مخلوق سؤال ميكنى جواد آن كسى است كه خداى عز و جل بر او واجب گردانيده بجا آورده و بخيل كسى است كه به آنچه خدا بر او واجب گردانيده بخل ورزد و اگر چنان باشى كه خالق را قصد كنى آن جناب جواد است اگر عطاء كند و او است جواد اگر منع كند زيرا كه او اگر ببندهء عطاء كند به او عطاء كرده آنچه را كه از براى آن بنده نيست و اگر منع كند چيزى را منع كرده كه از برايش نيست . حديث كرد ما را ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى بن حسن بن جعفر بن عبد اللَّه بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) گفت كه حديث كرد مرا جدم يحيى بن حسن گفت كه حديث كرد ما را يعقوب بن يزيد گفت كه حديث كردند مرا ابن ابى عمير و عبد اللَّه بن مغيره از ابو حفص اعشى از ابو حمزه از حضرت على بن الحسين عليهما السلام كه فرمود بيرون آمدم و آمدم تا به اين ديوار رسيدم و بر آن تكيه دادم ناگاه ديدم كه مردى دو جامهء سفيد پوشيده بود در روى من نظر ميكرد بعد از آن به من گفت كه با على بن الحسين مرا چه مىشود كه تو را افسرده و غمگين و اندوهناك مىبينم آيا اندوه تو بر دنيا و به جهت آنست اگر چنين باشد اندوه مخور كه روزى خدا حاضر و آماده است از براى نيكوكار و نابكار گفتم نه بر اين اندوه ندارم و بدرستى كه امر چنانست كه تو ميگوئى گفت آيا اندوه تو بر آخرت